تبليغاتX
دندان پزشک کاذب

دندان پزشک کاذب

روش های نوین تکدی گری در تهران

تصویر اول- پرو206 نقره ای جلوی پایم ترمز می کند. راننده یک زن جوان است که مرا به جلو می خواند. جلو می روم. یک دختر جوان کنار دستش نشسته. چیزی که از من طلب می کند با وضع ظاهرش در تناقض کامل است. ادعا می کند که بنزین تمام کرده و پول کافی همراه ندارد تا خودش را به کرج برساند اما با چهار هزار تومان کارش حل می شود. مرا جای برادر خودش قرار می دهد تا ترحم مرا بیشتر جلب کند. می گویم کیف پولم همراهم نیست. هنوز جمله تمام نشده پایش را روی ترمز می گذارد و می گذرد. در برابر برخوردش احساس تحقیر میکنم. می دانم که دروغ می گوید. تصمیم می گیرم دنبالش راه بیفتم تا مچش را بگیرم و رفتارش را بر سرش بکوبم.

تصویر دوم- دایی من پزشک است. چند روز پیش پیرمردی را کنار خیابان می بیند که به حالت زاری روی زمین، به دیوار تکیه داده. حس کنجکاوی او را پیش می راند. می گوید ناغافل دچار درد قلب شده. قرصش را خورده اما حالش هنوز جا نیامده. مسافر است. یکی دو روز پیش پولش را زده اند و حالا درد به در آگاهی و کلانتری است و چون تقریبا پولی در بساطش نمانده تا روشن شدن تکلیفش مجبور است در شهر اواره بماند. شناسنامه المثنی اش صدق گفته هایش را ثابت می کند. متولد اصفهان است. اما حالش نگران کننده تر از ان است که دایی ام راضی شود او را به حال خود رها کند. او را سوار ماشین می کند و با خودش به بیمارستان می برد. نوار و معاینه قلب خطری را نشان نمی دهد. نزدیک شب است. او را به خانه می برد و شب را در میزبانی از او کم نمی گذارد. فردا صبح او را با مقدار قابل توجهی پول تا جلوی ترمینال همراهی می کند. پیرمرد دستش را می بوسد و در هجمه جمعیت گم می شود.

تصویر سوم- انتهای مجلس ختم یکی از پزشکان سرشناس است. انبوهی از ادم های متمول در مجلس جمع اند. مرد میانسالی به حالت نزار وارد مسجد می شود. برگه ویزیت متخصص قلب و گوارش، قبض اندوسکوپی، برگه تست ورزش، نوار قلب و برگه داروها را به جمع نشان می دهد و ادعا می کند که برای پرداخت قسمتی از هزینه آزاد اندوسکوپی و اکو و داروهای قلبی درمانده است. یکی از پزشکان برگه های پزشکی اش را چک می کند. برگه ها همه مستند و به تاریخ روز است. پای برگه ها را نیز دو تن از متخصصان پیشکسوت امضا کرده اند که معرف حضور تمام پزشکان مجلس هستند. صدق گفته هایش تایید می شود. به یک باره نهضت خیرخواهی در میان جمع حاضر به راه می افتد. بسیاری دست به جیب می برند تا در مشکل گشایی از گره زندگی این مرد از هم سبقت بگیرند.

تصویر چهارم- پژو206 چند متر جلوتر ترمز می کند و مرد جوانی را به جلو می خواند. مرد بعد از چند لحظه ای دست در جیب پشتی می برد. ماشین راه می افتد و صد متر جلوتر پیش پای پسر جوانی ترمز می کند. حادثه تکرار می شود اما مرد گویا اعتنایی نمی کند که راننده راهش را میگیرد و می گذرد. پرو به سمت شرق می پیچد و تخت طاووس را پایین می رود. برایم عجیب است. اگر من در راه کرج بنزین تمام می کردم ترجیح می دادم به سمت غرب بپیچم تا خودم را بیشتر و بیشتر به کرج نزدیک کنم. صحنه های قبلی سه چهار بار دیگر تکرار می شود. حالا دستم به اندازه کافی پر است. درست پشت سر پرو ترمز می کنم و درحالیکه زن جوان دارد با یک مرد جوان دیگر صحبت می کند کنار شیشه می ایستم. از دیدن من گویا جا خورده. می گویم: زنی که کنار خیابون وا می یسته هزار بار به تو شرف داره! هاج و واج نگاهم می کند. حرفی برای زدن ندارد. می گذرم.

تصویر پنجم- دو سه روز بعد دایی ام ناغافل با پیرمردی برخورد می کند که باید چندین روز پیش به اصفهان می رسده. روز زمین افتاده و به دیوار تکیه کرده. شستش خبر دار می شود که با تمام زرنگی از این لکنته رو دست خورده. تلفنی پسر برادرش را فرا می خواند. در طرفه العینی با ماشین در محل حاضر می شود. طبق وظیفه ای که به او محول شده، روی سر پیرمد حاضر می شود. شرح حال زندگی اش را که می شنود پیشنهاد می کند امروز را میهمان خانه انها باشد تا فردا. شناسنامه اش را برای اطمینان می گیرد. پیرمرد هنوز به خود نجنبیده، سوار ماشینش می شود و با شناسنامه پیرمرد جیم می زند! پول جیب دایی ام هدر رفت اما دست کم تا گرفتن دوباره شناسنامه و ادامه جریان اخاذی، پیرمرد یک ماهی از کاسبی خواهد افتاد.

تصویر ششم- مرد میانسالی چند روز بعد در یک مسجد دیگر رویت می شود. اینبار نسخه هایی از یک متخصص مغز و اعصاب و نوار مغزی را در دست دارد و ادعا می کند توان پرداخت هزینه آزاد CT Scan را ندارد. نسخه ها را یکی از پزشکان حاضر در مجلس چک می کند. همه موثق و به تاری روز است...

این روزها روش های تکدی گری نیز مطابق با علم روز پیشرفت کرده است. حالا گداها آموخته اند که باید لباس شیک پوشید، خود را آراست و کمی برای تهیه مدارک مستند و دلایل محکه پسند پول خرج کرد. آدم در می ماند دیگر به چه کسی می توان اطمینان کرد. پس تفاوت یک درمانده واقعی با یک کلاه بردار و متکدی چیست؟

mohandes
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:32  توسط سیامک شایان  | 

دیشب برای اولین بار که یک بیمار دستم را بوسید. یک جوان لاغر اندام با لباس کارگری که کمی بعد از وقت افطار در مطب را باز کرد و هراسان وارد شد. نیاز نبود حرفی بزند تا بفهمم که دچار چه درد مهلکی شده؛ صورتش خیس خیس از اشک بود. نشاندمش روی یونیت. در عرض سی ثانیه دردش با تزریق یک بی حسی فرو نشست. دهانش بوی فقر و تریاک را با هم می داد؛ پس هیچ تلاشی برای توجیه او در نگاه داشتن دندانش نکردم. با آنکه در مورد بد قلق بودن دندان هایش هشدار داد، در کمتر از یک دقیقه دندان را لق کردم و از جا بیرون کشیدم؛ دندان چغری با سه ریشه دور از هم که برای خودم نیز عجیب بود چطور اینقدر راحت از جا درآمد. از جا بلند شد، دستم را به زور بوسید، پولش را پرداخت و بیرون رفت.

در ساختمان ما یک دندانپزشک جاافتاده و با سابقه نیز هست که مطب شکیل تر و مشتریان متمول تری دارد. بنده خدا گویا اول سراغ آن مطب رفته. از همان در مطب او را برگردانده اند و اشاره کرده اند به مطب ما: دندان پزشکی طبقه بالاست! گمانم دچار چنان دردی بوده که جسارت پشت ان جمله را نفهمیده. من جای دندان پزشک طبقه پایین احساس شرم کردم.

mohandes
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 8:55  توسط سیامک شایان  | 

نگاهي گذرا به وبلاگ‌هاي فعال در حوزه پزشكي

 

عکس: آرمان انزان پور

 

سابقه وبلاگ‌نويسي پزشكان شايد به قدمت عمر وبلاگ و وبلاگ‌نويسي باشد.معدود پزشكاني كه بر خلاف اكثر همكارانشان، آشنايي و الفت ديرينه‌اي با مظاهر جديد تكنولوژي داشتند و قسمتي از ساعات فراغت روزانه‌شان را به استفاده از اينترنت مي‌گذراندند، خيلي زود وبلاگ را به عنوان رسانه‌اي كارا و تاثيرگذار در جامعه شناختند. شرح و توضيح ساده بيماري‌ها براي ديگر كاربران اينترنت، انتقال تجربيات و اخبار دنياي پزشكي از جمله مضاميني بود كه آنها براي نوشته‌هاي وبلاگي خود برگزيدند. اما روزنوشت‌هاي وبلاگي پزشكان تنها محدود به اين‌گونه مطالب نبود. بسياري از آنها اگرچه در عالم بيرون، كسوت سفيد طبابت بر تن داشتند، در دنياي مجازي به دغدغه‌ها و مقولات ديگري مي‌پرداختند كه كمترين ارتباطي با رشته تخصصي آنها نداشت. جدا از روايت خاطرات و تجربيات روزانه در محيط درماني، سياست، ادبيات، سينما، اينترنت و حتي ورزش از جمله مضاميني است كه خوانندگان وبلاگستان مي‌توانستند در وبلاگ برخي پزشكان دنبال كنند.

اما پزشكان تنها نمايندگان جامعه پزشكي در دنياي مجازي نيستند. بسياري از دانشجويان رشته‌هاي پزشكي، دندان‌پزشكي، پيراپزشكي و پرستاري را نيز بايد به جمع آنها افزود، كه به دليل فراغت و آشنايي بيشتر با اينترنت و وبلاگ، حضور پر رنگ‌تري در جمع وبلاگ‌نويسان دارند. البته به اين جمع بايد دانش‌آموختگان ديگر رشته‌هاي علوم‌پزشكي را نيز اضافه كرد (...)


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:49  توسط سیامک شایان  | 

این منطق دایی ما که آن زمان ها یک دانشجوی پزشکی بیشتر نبود، همیشه اسباب مزاح و خنده فامیل بود، که تا به چنگ اصحاب فامیل می افتاد، در برابر ویزیت های اجباری و گله و شکایت از درد پا و استخوان و چشم و نازایی و یبوست لحظه کوتاهی تامل می کرد و بعد با اطمینان خاطر می گفت: چیزی نیست، خودش خوب میشه!

البته همه اعضای فامیل این دیالوگ کوتاه را به پای بلاهت جوجه پزشکی می گذاشتند که از علم طب تنها پوشیدن رپوش سفید و گردن انداختن گوشی را یاد گرفته. چگونه بود که درمان همین دردها از جانب پزشکان دیگر یک دو جین قرص و آمپول و شربت بود و دایی ما همه دردها را با همین دیالوگ درمان می کرد: چیزی نیست، خودش خوب میشه!

با اینکه به عنوان یک دندان پزشک تقریبا چیزی از پزشکی سرم نمی شود و وسعت دانسته هایم به تجویز سه چهار قلم دارو محدود می شود، هر بار که ناخواسته در برابر پرسش و شکایت دوست و فامیل قرار می گیرم به همگی آنها همین تک جمله را تجویز می کنم: چیزی نیست، خودش خوب میشه، و عجیب اینکه وقتی با اعتماد به نفس این جمله را بر زبان می آورم و بیمار را قانع می کنم که احتیاجی به خوردن دارو ندارد، تجویزم عجیب کارگر می افتد. شخصا اعتقاد دارم که خیلی از دردها و ناراحتی ها که در چشم اکثر مردم نشانه هایی از یک بیماری مرموز و ناشناخته قلمداد می شود که احتیاج به پیگیری و دوا و درمان دارد، جنبه روانی دارد و صرفا با قانع کردن فرد در مورد بی اهمیتی این نشانه ها درمان می شود. حتم دارم بسیاری از همکاران پزشک نیز اعتقاد مشابهی دارند اما در برابر انتظار و اصرار بیمار برای تجویز چندین و چند قلم دارو، تسلیم می شوند. یعنی یک ویزیت هزار و پانصد تومانی ارزش آن را دارد که یک ساعت روی مخ بیمار کار کنی که برادر من، شما نیاز به دارو نداری و طرف درحالیکه به این قطعیت رسیده است که شما چیزی از پزشکی سرت نمی شود به سراغ پزشک «حاذق تری» برود که درد بیمارش را میفهمد و داروی «بیشتری» تجویز می کند.

+ مقاله ای از من در همین مورد

mohandes
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 13:56  توسط سیامک شایان  | 

پر رنگ ترین خاطره ام از رمضان، عودت یکی از همکلاسانم از ما، به صرف نهار در اولین جمعه ماه رمضان است. چیزی حدود هشت سال پیش. زندگی برخی آدم ها هیچ تاثیری از آمد و شد ماه های قمری نمی پذیرد، خانواده آن دوست رشتی ام نیز یکی از آنها. مانده بودیم میان رفتن و نرفتن. روزه خورها اما مشکلی نداشتند. برخی از دوستانم با دهان روزه پا گذاشتن در مجلس را بی ادبی می دانستند، تنها دو تن بودیم که با دهان روزه پا در خانه میزبان گذاشتیم و وقت نهار خودمان را با اراجیف پدر خانواده که بالای سفره را با منبر اشتباه گرفته بود مشغول کردیم.

جالب اینکه امروز، پس از گذشت هشت سال، جای آدم های آن مجلس کاملا با هم عوض شده است، یکی دو تا از روزه خوران به آغوش اسلام برگشته اند و پیش از آغاز ماه مبارک به پیشواز رفته اند، رفیق روزه دارم هر روز رمضان، پای سفره نهار می نشیند و باقی رفقا شب اول رمضان را با مشروب به استقبال هلال ماه نو رفته اند. از سرنوشت مابقی اطلاعی ندارم.  

mohandes
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 14:22  توسط سیامک شایان  | 

دانشکده دندان پزشکی میعادگاه بی چیزان و خناسان است، آنها که ندارند یا نمی خواهند بابت خدمات دندان پزشکی از جیب مایه بگذارند، پس بی توجه به اینکه چه سرنوشتی زیر دست دانشجویان بی تجربه در انتظارشان است، برای بهره مندی از خدمات این رایگان ساعت ها پشت در بخش های مختلف به انتظار می نشینند تا همای سعادت کی بر شانه آنها بنشیند و داخل شوند. بخش جراحی همیشه یکی از شلوغ ترین بخش های دندان پزشکی است، چه اینکه تعداد کسانی که مشتاقند با کشیدن تمامی دندان ها تکلیف خود و دهانشان را یکسره کنند، از آنها که دنبال ترمیم و بازسازی وضعیت دندان های خود هستند، بیشتر است.

شخصیت جلیل القدری که قصد شرح کراماتش را دارم یکی از اساتید عتیقه و فسیل بخش به نام دکتر حسنی بود. به حول و قوه الهی شمار اساتید عتیقه در سطح دانشگاه های ایران چنان فراوان است که دیگر لازم نیست برای اشاره به فضایل اخلاقی و کرامات ایشان، به توضیح و تفسیر بپردازم. ردیف پیرمردها و پیرزن های از پشت در بخش تا یونیت (صندلی دندان پزشکی) معاینه امتداد می یافت تا استاد پس از معاینه بیماران در حضور دانشجویان، آنها را میان دانشجویان سالهای بالاتر و پایین تر تقسیم کند. رسم است که پیش از انجام درمان های دندان پزشکی و تزریق بی حسی، از بیمار در مورد وضعیت سلامتی سوالاتی بپرسند تا مبادا کارهای دندان پزشکی تداخلی با شرایط جسمانی و بیماری های احتمالی اش داشته باشد. اما پرسش های دکتر حسنی از زنان و پیرزنانی که یک به یک روی صندلی معاینه می نشستند به همین دو سوال محدود می شد: «صبحانه خوردی؟ پریودی؟» بی توجه به سوال اول، اگر بیمار در جواب سوال دوم سر تکان می داد، دست او را توی دست یکی از دانشجویان می گذاشت و برای کشیدن دندان راهی میکرد. اما اگر جواب سوال دوم را «نه» می داد، باز هم یکی از دانشجویان را مامور به کشیدن دندان او می کرد. همیشه برای ما دانشجویان سوال بود که اگر تفاوتی میان پریود بودن یا نبودن یک زن (یا پیرزن) نیست، پس فلسفه طرح این پرسش کدام است؟

عاقبت یک روز دانشجویان سال های بالاتر جرات کردند و با احتیاط از اینکه مبادا در طرح این پرسش شائبه جسارت و هتک حرمتی موجود باشد، علت را پرسیدند. استاد با فضیلت ما نیز با قیافه حق به جانبی که ناشی از شدت اعتماد به نفس و وسعت دانسته های علمی بود، پاسخ داد: فلسفه خاصی وجود نداره، اما ما وظیفه داریم که بپرسیم.

mohandes
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:42  توسط سیامک شایان  | 

هنوز بسیاری از ما تکلیف خودمان را با درمان های پزشکی و مسائل بهداشتی در ماه رمضان نمی دانیم. اینکه به واسطه ابتلا به فلان بیماری آیا مجاز به گرفتن روزه هستیم، یا مصرف داروها را در طول روز چگونه باید با ساعات شرعی هماهنگ کرد تا تداخلی با فرایض این ماه نداشته باشد؟ آیا می توان علی رغم داشتن روزه به پزشک یا دندان پزشکی مراجعه کرد تا مشکلات پزشکی را باید تا حلول ماه شوال به تعویق انداخت؟

بسیاری از افراد پاسخ روشنی برای شبهات اینچنینی در ذهن ندارند. احکام کلی رساله در مورد روزه پاسخ گوی مشکل آنها در مورد یک بیماری خاص یا راهکار درمانی و داروی مربوط به آن نیست و نه به صرافت این می افتند که در پزشک خود در مورد این مسایل کسب تکلیف کنند. در دسترس ترین راهکار شاید این باشد که روزه شک دار نگیرند! پس کلیه مسایل و درمان های پزشکی را تا اطلاع ثانوی تعطیل میکنند تا بدون دغدغه از صحت و سلامت روزه خود، به فرایض این ماه بپردازند.

شاید عمده ترین دلیل خلوت شدن مطب ها و کلینیک های دندان پزشکی در ایام ماه رمضان شبهات بیماران در مورد تداخل درمان های دندان پزشکی با روزه آنها باشد. آنچه در پی می آید مجموعه احکام روزه داری برای بیماران دندان پزشکی است... (ادامه مطلب را بخوانید)

لینک مطلب در روزنامه تهران امروز


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:19  توسط سیامک شایان  | 

رویکرد جدید وزارت درمان درباره درمان معتادان به روش UROD

وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی طی بخش نامه ای درمان اعتیاد به روش سم زدایی را خارج از مراکز بیمارستانی و دانشگاهی ممنوع کرد. بر طبق این بخش نامه انجام UROD، صرفا در بیمارستان های آموزشی- پژوهشی و بدون دریافت حق کارانه مجاز بوده و انجام آن در بیمارستان های دیگر و به خصوص مراکز غیر بیمارستانی ممنوع است

 

روزنامه های صبح و مجلات پرطرفدار خانواده این روزها لبریز از آگهیهای درمان اعتیاد است که با عباراتی چون درمان تضمینی، موفق ترین و جدیدترین روش، درمان پنهانی و دور از عوارض ترک، درمان اعتیاد بدون عود مجدد، از روشی به نام «سم زدایی به روش فوق سریع» نام می برند که در مدت 4تا5 ساعت و بدون تجربه عوارض معمول ترک برای فرد، اعتیاد را درمان می کند! این آگهی ها اغلب بدون توجه به ابعاد وابستگی روانی، فرهنگی و اقتصادی فرد تنها به زدودن ماده موثره مواد مخدر یعنی «مرفین» تاکید می کنند. اگرچه در معدود مواردی پیگیری و درمان توسط روان پزشک و تیم درمانی مدد کار اجتماعی، با مجوز رسمی از وزارت بهداشت انجام می شود، بسیاری از افراد غیر متخصص و حتی پزشکان بدون تخصص و بدون گذراندن هیچ دوره آموزشی رسمی، مکانهایی را جهت بستری کردن موقت معتادان و ترک اعتیاد آن ها برپا نموده اند و با بهایی اندک به این کار بیشتر تجاری خود اقدام می کنند.

 

 UROD و جذابیت های کاذب

روش سم زدائی فوق سریع که به اختصارUROD نامیده میشود یکی از روش های ترک دادن معتادان است که در سالهای اخیر توانست جای خود را در میان روشهای گوناگون ترک اعتیاد در کشورمان باز کند. عمده جذابیت این روش در نظر معتادان، گذران عوارض ناشی از ترک مواد مخدر در طی بیهوشی و سرعت بالای ترک است که دوره آن را به حتی کمتر از پنج ساعت تقلیل داده است. در این روش که تحت بی دردی و بی خوابی عمیق یا بیهوشی کامل صورت می گیرد،با استفاده از داروهایی چون نالوکسان به ترک دادن معتادان می پردازند.

یکی از تصورات غلطی که در حال حاضر توسط مراکز ارائه دهنده این خدمات تبلیغ می شود، قطعی بودن این روش برای ترک دادن بیماران مبتلا به اعتیاد است، اما از آنجا که پروسه ترک اعتیاد شامل مرحله ترک فیزیکی اعتیاد و جلوگیری از عود مجدد آن به مدد راهکارهای روان درمانی و گروه درمانی است؛ نه این روش و نه هیچ روش دیگری را نباید به عنوان درمان قطعی اعتیاد در نظر گرفت.

از دیگر دلایل استقبال از روش UROD، نیاز فوری به منفی شدن آزمایش است. امری که از سوی این مراکز مورد تاکید و تبلیغ قرار میگیرد و معتادانی را که به دلیل قرار گرفتن در موقعیت خاص شغلی یا خانوادگی، مجبور به انجام تست اعتیاد هستند را به این صرافت می اندازد تا به چنین مراکزی مراجعه کنند. ...


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 0:7  توسط سیامک شایان  | 

کلاس‌های آزمون دستیاری پزشکی از ابتدا تا امروز

 

 

سابقه برگزاری کلاس‌های آزمون دستیاری البته منحصر به ایران نیست. در کشور امریکا نیز اگرچه آزمون‌های پذیرش دستیار رقابتی نیست، چنین کلاس‌هایی از دهه 50 در این کشور برگزار می‌شود. اگرچه در همان زمان مخالفت‌هایی با برگزاری این کلاس‌ها صورت گرفت اما با این توجیه که برگزاری این کلاس‌ها در هر حال مفیدند و موجب یادگیری و تسلط بیشتر بر مباحث درسی می‌شود، ادامه پیدا کردند.

بیشتر از یک دهه از فعالیت رسمی و سازمان یافته این کلاس‌ها در ایران می‌گذرد، در این مدت فراگیر ورود به دوره دستیاری و رقابت فشرده میان داوطلبان، برگزاری کلاس‌های آمادگی آزمون دستیاری را به چنان تجارت پرسودی بدل کرده که این روزها مجموعه‌ای عظیم از موسسات و اساتید در آن مشغول فعالیت هستند.

 

شاید اولین حرکت سازمان یافته در تشکیل کلاس‌های دستیاری به سال‌های میانی دهه هفتاد برگردد. دکتر قارونی، استاد قلب دانشگاه تهران با الهام از الگوی دیگر کشورها، موسسه آموزشی را بنا نهاد که در زمینه تدریس مباحث آزمون دستیاری فعالیت می‌کرد. او برای تامین کادر آموزشی کلاس‌های خود از اساتید باتجربه و نامی دانشگاه‌های پزشکی تهران دعوت به همکاری کرد. رقابت میان شرکت‌کنندگان از آزمون دستیاری در آن سال‌ها به شدت امروز نبود، از همین رو با آنکه اساتید موسسه بیشتر از آنکه به ذکر نکات کلیدی و تستی بپردازند، به تدریس و جزوه گویی برای داوطلبان می‌پرداختند، جزواتی که حجم آنها گاه تا دو برابر کتاب‌های رفرنس می‌رسید، شرکت کنندگان در کلاس‌های آن موسسه به نتایج خوب و قابل قبولی دست یافتند.


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 22:41  توسط سیامک شایان  | 

تنظیم خبر در خبرگزاری های ایرانی مانند ایسنا (خبرگزاری دانشجویان ایران) و ایرنا، اصلوب دگم و غیر قابل انعطافی دارد که هیچ گاه مشمول تبصره و انعطاف نیست. این قالب شامل رو تیتر، تیتری با حداکثر 9 تا 11 کلمه، لید که تقریبا مشابه تیتر است و شروع خبر، با تکرار عینی متن لید و اینبار در جمله ای مشروح تر و با چنین مطلعی: به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)... همه پاراگراف ها نیز با عبارت هایی چون وی گفت، وی افزود آغاز میشود، و تا حد ممکن از ارائه تحلیل یا قضاوت گری احتراز می شود، مگر به نقل از راوی خبر.

جالب اینجاست که این قالب در معرفی یک وبلاگ و شرح مقدمه یک کتاب و حتی نقل نظر خوانندگان عینا و بدون کوچکترین تغییری رعایت می شود. حاصل این وفاداری لجوجانه به قالب هم این است که خبر معرفی وبلاگ من در ایسنای واحد خراسان، چنین شکل مضحکی به خود بگیرد. خبری که با عبارت بَگ بَگ بَگ بَگ بَگ آغاز می شود و بدون اشاره به قسمت های کلیدی متن، بدون کوچکترین تنظیم و ویرایشی، تنها با کپی کردن آستانه متن ادامه می یابد. حالا اینکه محتوای این وبلاگ چه ربطی به سرویس علمی پژوهشی خبرگزاری دارد، بماند. این خبر نمونه ای از انبوه خبرهای پـِرتی است که هر روز در خروجی خبرگزاری های دولتی ایرانی قرار میگیرد و هیچ فایده و کارکردی جز افزودن بر تعداد خبرهای تولیدی ندارد.

/نگاهي به وبلاگ‌ها/
آيا قهرماني با شغل پزشک داشته ايم؟
جستوجوي شخصيت پزشک در کارتونهاي زمان کودکی

1386/06/02
08-24-2007
8606-00094:
کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - مشهد

سرويس: علمي – پژوهشي

آيا قهرماني با شغل پزشک داشته ايم؟

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) - منطقه خراسان، در وبلاگ" دندان پزشک کاذب" به نشاني http://psudodentist.blogfa.com آمده است: بَگ بَگ بَگ بَگ بَگ ... بَگ بَگ بَگ بَگ بَگ ... پسرک با قيافه‌اي درهم و با دستاني که در پشت گره شده‌اند، جلوي پرده قرمز رنگي قدم مي‌زد. چون به آخر مسير مي‌رسيد، راه رفته را باز مي‌گشت، تا اينکه کبوتري پيدا مي‌شد و بعد از چرخي، گوشه‌اي از پرده را به نوک مي‌گرفت و با خود مي‌برد. […]

فوق العاده، اعجاب انگيز، موجودي جالب توجه، قهرماني به نام ...

زين‌الدين زيدان و دل پيرو، هر دو اذعان کرده‌اند که کارتون فوتباليست‌ها، بزرگترين دليل آنها براي فوتباليست شدن بوده اما چه کارتوني محرک ما براي پزشک شدن بود؟ شخصيت‌هاي دوست داشتني چه کساني بودند و چه شغل‌هايي داشتند؟ آيا قهرماني با شغل پزشک داشته ايم؟ […]

پ.ن: آقا یا خانم خبرگزاری ایسنا، شرمنده از قدرنشناسی ای که در مقابل از لطف شما نشان دادم. اما مدتها منتظر بهانه ای بودم تا ساختار غیر حرفه ای خبرگزاری شما را به سخره بگیرم!

mohandes
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:51  توسط سیامک شایان  | 

راهنماي پزشكان براي خريد گوشي همراه

 

امروزه دستگاههایی به بازار آمده­اند که علاوه بر داشتن امکاناتی چون دفترچه یادداشت، حافظه، رادیو، دسترسی به اینترنت، بازیهای گرافیکی، دوربین عکاسی و فیلم برداری، بلوتوث، ام­پی­تری پلیر و GPS، گوشی تلفن همراه نیز هستند. وجود چنین امکانات مختلفی در تلفن­های همراه سبب گستردگی محصولات شده و گزینه­های متعددی جهت انتخاب در اختیار مشتریان قرار می­دهد. لذا قبل از خرید بايد به نكته‌ها و جزييات زيادي در مورد گوشي تلفني كه قرار است در دست بگيريد، توجه كنيد:

از گوشیتان چه می خواهید؟

پیش از هر کاری تکلیف خودتان را مشخص کنید که به جز یک وسیله ارتباطی خوب، چه انتظارات دیگری از گوشیتان دارید؟ اصلا به چه چشمی به آن نگاه می­کنید؟ یک وسیله کاری؟ سرگرمی؟ مُد؟ و یا ترکیبی از همه اینها؟ پیشرفت روزافزون تکنولوژی باعث جمع شدن امکانات فراوانی در گوشیها شده است، که اگر بخواهید همه آنها را جداگانه داشته باشید، برای حملشان نیاز به کوله­پشتی خواهید داشت! نظرتان در مورد پرداخت 400 هزار تومان برای خرید گوشی همراهی با دوربین 3 مگا پیکسلی چیست؛ ترجیح می­دهید یک گوشی ساده، و یک دوربین دیجیتال 7.1 مگا پیکسلی بخرید که مجموعا همان 400 هزار تومان قیمت دارند یا می­خواهید همه امکانات را یک جا داشته باشید؟ به هر حال انتخاب با شماست.

اگرچه براي بسياري از پزشكان، مخصوصا اگر پا به سن گذاشته باشند، برخورداري همزمان از مواهب تكنولوژي در يك گوشي تلفن معيار انتخاب گوشي‌هاي گران‌قيمت نيست. در چشم برخي از آنان تلفن همراه يك پزشك نشانه‌‌دهنده كلاس و شخصيت اجتماعي اوست. پس ترجيح مي‌دهند در كنار كت و شلوار مارك‌دار، اتوموبيل آخرين مدل و مطب مدرنشان، يك گوشي مدرن و گران‌قيمت نيز دست بگيرند! 


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 14:7  توسط سیامک شایان  | 

داستان فیلم های غیر اخلاقی و چگونگی انتشار اخبار آن در روزنامه ها

انتشار خبر دستگیری مردی که فیلم شکنجه و تجاوز او به یک زن، به شکل وسیعی در سطح جامعه منتشر شده بود، یا جوانی که به صورت پنهانی در حال فیلم برداری از یک استخر زنانه در تهران دستگیر شده بود در روزهای اغازین شهریور ماه، اولین نمونه دستگیری عوامل فیلم برداری از صحنه های غیر اخلاقی نیست. صفحات حوادث روزنامه ها و هفته نامه های زرد، انباشته از اخبار اینچنین است. روزی نیست که پای فرد یا گروهی به جرم انجام فیلم برداری از صحنه های تجاوز و سکس خود یا دیگران و انتشار آنها به روزنامه ها باز نشود. استقبال خوانندگان نیز از اینگونه اخبار آنچنان است که روزنامه نگاران را به انعکاس گسترده تر و پررنگ تر اینگونه اخبار مشتاق تر میکند.

تاریخچه فیلم های غیر اخلاقی در ایران

تهیه فیلم از صحنه های غیراخلاقی و انتشار فیلم های روابط جنسی و مجالس عیش و نوش سابقه چندان درازی در ایران ندارد. اولین خاطره ها در این زمینه مربوط می شود به تلاش چند جوان «هنرمند» که به ساخت فیلمی با عنوان زاهدان11 پرداختند. طی سالهای انتهایی دهه هفتاد این فیلم و حواشی مربوط به آن چنان در سطح جامعه فراگیر شد که اگرچه کمتر کسی موفق به تماشای این فیلم شده بود، افراد بسیاری از مضمون و جزییات فیلم اطلاع دقیق داشتند و در مورد آن اظهار نظرهای کارشناسانه میکردند. با اینکه به نظر نمی رسد زاهدان 11 اولین فیلم سکسی ایرانی باشد که به صورت غیر حرفه ای تولید و پخش شده باشد، اما آنچه این فیلم را بیش از پیش بر سر زبان ها انداخت شایعه شناسایی عوامل سازنده فیلم از روی شماره شناسایی کنتور گاز که در نمای کوچکی از فیلم به چشم می آید و محاکمه و حتی اعدام آنها به جرم مفسد فی الارض بود. شایعاتی که هیچ گاه از سوی هیچ مقام مسئولی مورد تایید قرار نگرفت.

+ پورنوی افراطی ناهنجار بر روی موبايل ها! /نيما راشدان

+ نقش موبایل در رواج فیلم های پورنو /امیر نیما


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 23:51  توسط سیامک شایان  | 

نگاهی به فرهنگ غلط مصرف دارو در ایران، به مناسبت روز داروساز

پیرمرد با وجود اینکه توضیح مفصل پزشک جوان را در مورد لزوم استراحت و خوردن غذاهای مقوی شنیده است،با تعجب نگاهی به برگه سفید دفترچه بیمه اش می اندازد و ناباورانه از دکتر می پرسد: «یعنی من هیچ دارویی لازم ندارم؟!»، «نه پدر جان، این بیماری ویروسی است، شما دارو لازم نداری، فقط باید استراحت کنی تا دوره بیماری طی بشه.» در نگاه پیرمرد به سادگی می توان عدم اعتماد به گفته های این «جوجه پزشک» را خواند. او عادت کرده است در هر بار مراجعه به پزشک با یک نسخه پرو پیمان شامل چندین و چند قلم دارو از مطب خارج شود.

تجویز چندین قلم دارو در هر بار مراجعه به پزشک برای بسیاری از مردم ما به صورت یک اصل درآمده است. مهم این نیس که انها دچار چه بیماری ای شده اند، مهم این است که باور دارند برای بهبود بیماری نیازمند خوردن دارو هستند، آن هم نه یک قلم که مجموعه ای از چند داروی مختلف، شامل انتی بیوتیک، مسکن، تقویتی و ... و صد البته دکتر خوب و کاردان، دکتری است که با نوشتن فهرستی بلند بالا از داروها در نسخه بیمار، مراجعه کنندگان خود را خشنود از مراجعه به پزشکی حاذق که به درستی بیماری آنها را تشخیص داده، راهی داروخانه کند.


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 1:23  توسط سیامک شایان  | 

تب ترانه های محسن نامجو چنان در جامعه فراگیر شده که به قول محمد آدم های پیرامونمان را میتوانیم به دو دسته تقسیم کنیم؛ آنها که شیفته محسن نامجو شده اند و آنها که از او متنفرند. خودش، به شکل تهوع آوری در دست اول می گنجد!

اگر از ورای هدفون یک دانشجو یا جوان شبه روشن فکر، اصوات نامرتب و پریشان این خواننده به بیرون درز کندهیچ جای تعجب نیست، اما شنیدن این جنس موسیقی از ضبط یک پیکان مسافرکش با راننده ای به سن اصحاب کهف، مخصوصا ترانه دیازپام ده، اتفاق غافل گیرکننده بود که چند روز پیش تجربه اش کردم. اما نمی دانم چه اصراری به انتخاب چنین ترانه پریشانی وقتی ولوم ان را چنان پایین بیاوری که تنها زمزمه ای از ان به گوش برسد و فقط منی که پیش تر ان را شنیده ام بتوانم کلمات خواننده را تشخیص بدهم؟

باور می کنید اگر بگویم درست چند دقیقه بعد، که در ماشین دیگری نشستم دوباره صدای یکی از ترانه های نامجو را شنیدم؟ اول شک کردم که نکند بعد از پیاده شدن از ماشین اولی، دوباره در همان ماشین نشسته ام. اما راننده این یکی یک جوانی سی ساله بود و مهمتر اینکه این ماشین اصلا پیکان نبود! اما صدا همان صدا بود. محسن نامجو که عربده می کشید و در هیات یک گس عوعو میکرد. این تقارن بیشتر برایم به یک معجزه می مانست تا اتفاقی نادر که ممکن است مثل گذر اتوبوس جهانگردی کارتون «مورچه و مورچه خوار» تنها یک بار در سال اتفاق بیفتد. واقعا به این صرافت افتاده بودم که چه تحولی در ذائقه موسیقیایی مردم عامه رخ داده که در عوض اراجیف رپ و پاپ مرسوم این سالها، به چنین آوای متفاوتی گوش سپرده اند.

معجزه وقتی کاملتر شد که از ماشین دوم هم پیاده شدم اما نوای محسن نامجو همچنان در پیرامونم به گوش می رسید. دیگر امکان نداشت شهرداری هم به ان درجه از بلوغ فکری رسیده باشد که در اکناف و اصناف ترانه های نامجو را پخش کند. کمی که به خودم و پیرامونم دقیق شدم، محل نشت صدا را پیدا کردم. محسن نامجو داخل کیف من بود! MP3پلیرم ناغافل روشن شده بود و برای خودش محسن نامجو پخش میکرد.   

+ راز موفقیت نامجو

+ یادداشت نامجو برای هم میهن

+ نامجو در ویکی پدیا

+ محسن نامجو از ایران رفت!

mohandes
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 0:53  توسط سیامک شایان  | 

دوران بچگي که خوره تلويزيون بودم يکي از برنامه‌هاي ديدني  روزهاي عيد براي من ژانگولر‌بازي يک شيخ کپل و بامزه توي برنامه کودک بود که با خنده فلفل نمکي روبروي يک تخته سياه مي ايستاد و با گچ يک کلمه  روي تخته مي‌نوشت ؛ مثلا مار. بعد شروع مي‌کرد به تعريف کردن يک داستان ديني يا قرآني که توش مار داشت؛ « مثلا داستان اصحاب کهف که يک بزغاله دنبالشون اومد توي غار تا به خيال خودش مثل پينکيو تبديل به اسب بشه! » ومتناسب با پيش رفتن داستان حروفي را به آن کلمه اضافه مي‌کرد و دست آخر از آن کلمه « مارکوپلو» مي ساخت.

امروز که از سر ملال، دستم روي کنترل تلويزيون رفت از ديدن  قيافه اين شيخه جلوي يک تخته سياه حسابي شگفت زده شدم.همون آدم بود اما با ريش سفيد و خنده‌اي که به يک طرف صورتش کج شده بود. نشستم و چند دقيقه‌اي تماشايش کردم. برنامه‌اش رسيده بود به قسمت معما. دست کرد توي قباش و يک کاغذ بيرون کشيد و شروع کرد به پرسيدن :

- کدوم شهرا هستن که تو اسمشون يک رنگ هست؟

- کدوم شهرا هستند که با يک حرف نفي شروع مي‌شند؟

- کدوم شهرا هستند که اسمشون توي قرآن اومده؟ ( جالبه که يکي از بچه‌هايي که اونجانشسته بود و از لذت برنامه خر کيف شده بود با جسارت تمام جواب داد : قم! )

جالبه که اصلا کيفيت برنامه‌هاش تغيري نکرده بود. درست همون مسخره بازي‌هاي ده سال پيش رو از خودش در مي‌کرد. نشستم و ده دقيقه به بچه‌هايي خيره شدم که پاي منبرش نشسته بودند و از نبوغ بنده خدا لذت مي‌بردند.شايد يکي از اونها خود من بودم.

پ.ن: تازه فهمیدم که این شیخ نمکین٬ حجّ السلام راستگو و همشهری خودم است

mohandes
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 20:52  توسط سیامک شایان  | 

جست و جوی شخصیت پزشک در کارتون های زمان کودکی

 

بَگ بَگ بَگ بَگ بَگ ... بَگ بَگ بَگ بَگ بَگ ... پسرک با قیافه­ای درهم و با دستانی که در پشت گره شده­اند، جلوی پرده قرمز رنگی قدم می­زد. چون به آخر مسیر می­رسید، راه رفته را باز می­گشت، تا اینکه کبوتری پیدا می­شد و بعد از چرخی، گوشه­ای از پرده را به نوک می­گرفت و با خود می­برد. پسرک نیز خوشحال می­شد و با آهنگ لی­لی­لی بَگ بَگ ... لی­لی­لی بَگ بَگ به هوا می­جست و برنامه کودکان شروع می­شد. کودکانی که ما بودیم. مایی که اکثرا می­خواستیم دکتر شویم. اما این اشتیاق به دکتر شدن از کجا آمده بود؟ خانواده؟ محیط یا رسانه؟ زمانی­که اینترنت و ماهواره­ای وجود نداشت و معنی مطبوعات را نیز نمی­فهمیدیم، تنها رسانه­مان تلویزیون بود و تنها برنامه­مان برنامه کودک. اما نقش پزشکان در این برنامه و کارتون­هایش چه بود؟ دکترها مگر چگونه بودند که می­خواستیم دکتر شویم؟ آیا اصلا دکتری بود که بخواهیم مثل او شویم؟

 

فوق العاده، اعجاب انگیز، موجودی جالب توجه، قهرمانی به نام ...

زین­الدین زیدان و دل پیرو، هر دو اذعان کرده­اند که کارتون فوتبالیست­ها، بزرگترین دلیل آنها برای فوتبالیست شدن بوده است. اما چه کارتونی محرک ما برای پزشک شدن بود؟ شخصیتهای دوست داشتنی چه کسانی بودند و چه شغل­هایی داشتند؟ آیا قهرمانی با شغل پزشک داشته ایم؟

پت پستچی نامه­رسان بود و مادر پرین عکاس. جودی ابوت دلش می­خواست نویسنده شود. لوسین، بعد از شکستن پای دنی و قهر کردن آنت، نزد پیرمردی می­رفت و مجسمه­های چوبی می­ساخت. آقای پربونی معلم محبوب بچه های مدرسه والت بود. مارکوپولو و سندباد جهانگردی می­کردند. زبل خان شکارچی و لوک خوش شانس یک کابوی تنها بود. پروفسور بالتازار مخترع، چاق و لاغر کارآگاه خصوصی، مارجی پیر جادوگر و معاون کلانتر مامور اجرای قانون بودند. شخصیت­هایی همچون لولک و بولک، بیگلی­بیگلی و گوریل انگوری، یوگی، هاچ، نیک و نیکو، بارباباپا، سرندی پیتی، پسرشجاع، نل، کزت، آلیس، بلفی و لیلی­بیت، مورچه و مورچه خوار، بامزی، پلنگ صورتی، تام و جری، پت و مت، ممول، واتو واتو، پینوکیو، بنر و ... نیز اصلا معلوم نبود که چه کاره­اند.

شخصیت­های اصلی کارتون ها عموما بچه­هایی بودند که کار و زندگی خاصی نداشتند. عده­ای در تمام مجموعه به دنبال مادر یا گمشده شان می گشتند. در مواردی نیز شخصیتها درس می خوانند، که هیچ کدام از آنها سودای دکتر شدن را در سر نداشت. پس دکترها چه نقشی داشتند؟

در کارتونها شخصیت­هایی بودند که پزشک نبودند، اما در موارد لزوم نقش درمانگر را هم ایفا می کردند. از آن جمله می توان به مادربزرگه اشاره کرد که در کارتون عروسکی خونه مادربزرگه، هاپوکمار و نوک طلا و مخمل جانشان را مدیون عرقجات و گیاهان دارویی او بودند. میتی کمان هم چنین نقشی را در کارتون میتی کومان داشت. او علاوه بر درمان گیاهی تسوکه و داداش کایکو و سیکارو، در مواقعی به درمان زُمبه نیز می­پرداخت. احتمالا اگر از پروفسور بالتازار نیز می خواستیم، با آن دستگاه عجیب و غریبش ، دوای هر دردی را اختراع می کرد. چنین شخصیتهایی به اضافه افراد دانای دیگر، مثل پدر پسر شجاع و یا پدر میشا آدمهای خوبی بودند. اما آنها هیچ کدام قهرمان من نبودند. و من هیچ گاه دلم نمی خواست مثل آنها باشم، بلکه ترجیح می دادم، بزرگترهایم مثل آنها شوند.


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 14:48  توسط سیامک شایان  | 

از رسالت های یک «سودو دنتیست» در آستانه روز پزشک، ریختن اب به آسیاب دشمن است. به همین دلیل و من باب همراهی با برادران متعهد و روزنامه نگار در روزنامه مرحوم شرق در انتشار مطبی با عنوان « دردم نهفته به ز طبیبان مدعی»، این یادداشت تقدیم می شود:

1- شما می دانید آمفتامین نتیجه تست اعتیاد را مثبت می کند یا نه؟ دکتر معظم بهداری پادگان ما هم نمی دانست. پس در پی تماس تلفنی فردی که از قضا همشهری او از اب درآمد، شماره یکی از همکاران را گرفت تا از او این سوال را بپرسد: یک مریض دارم که شیشه می کشه. میخواد بیاد برای ترک. کیتی هست که توی آزمایشگاه تستشو مثبت کنه یا نه؟

او یک کلینیک کوچک ترک اعتیاد دارد و نامش را هر روز زیر عبارت «سم زدایی به روش فوق سریع» می توانید در نیازمندی های روزنامه همشهری ببینید؛ که در ازاری دریافت صد و بیست تا صد و پنجاه هزار تومان، در عرض چند ساعت از معتاد، یک فرد پاک می سازد! اگرچه هیچ تضمینی بر تداوم پاکی فرد طی روزهای آینده وجود ندارد، اما برای آنها که از عوارض معمول ترک می ترسند یا نیاز مبرم به زدودن الاینده های مخدر از خونشان در کوتاه مدت احساس می کنند (من باب منفی شدن تست اعتیاد) مشتری پر و پا قرص این روش درمانی هستند.

نکته ای که آن بنده خدایی که شیشه می کشید نمی دانست این بود که مخدر موجود در شیشه (آمفتامین) توسط کیت های معمول تست اعتیاد در ازمایشگاه های ایران شناسایی نمی شود. حالا او در پی شک خانواده به اعتیادش، سراسیمه در راه تهران بود تا خودش را یک روز پیش از انجام تست اجباری اعتیاد از شیشه پاک کند. اما پزشک همکار من در پادگان هیچ اشاره ای به این نکته نکرد. یک بسته اسکناس از شمال کشور در را بود تا به زودی بر جیب شلوار اقای دکتر بوسه بزند و تا دربازگشت سیاوش گونه، به سمت تست اعتیاد برود و تا با عبور از اتش حقانیتش را به خانواده نگرانش ثابت کند!

2- فرشتگان مقرب الهی بر هر دردی که از دردمندی درمان می کند، صدها بار بر او درود می فرستند. روز پزشک مبارک باد! این متن اس ام اسی بود که آقای دکتر امروز برای من فرستاد.

پ.ن: این نوشته تنها من باب مخالفت با جریان معمول امروز، که دیده بوسی و تبریک پزشکان به یکدیگر است، به نگارش درآمده و هر گونه سوء استفاده از ان جهت تخریب وجهه مقدس پزشکان ممنوع می باشد.

mohandes
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 12:22  توسط سیامک شایان  | 

پيام تبريك دبير‌كل حزب اعتماد ملي به مناسبت روز پزشك زمينه‌هاي مناسب‌تر خدمت به پزشكان در تداوم انديشه‌هاي اصلا‌ح‌طلبانه

پ.ن: این که این پیام چه ربطی به من دارد، بماند!

mohandes
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 9:48  توسط سیامک شایان  |