تبليغاتX
دندان پزشک کاذب

دندان پزشک کاذب

همه چیز درباره فعالیت پزشکان بدون مرز در ایران و جهان

MSF ، "Medicines Sans Frontiers " یا پزشکان بدون مرز " Doctors without borders" یک سازمان غیر انتفاعی است که در سال 1971 با هدف ارائه‌ی کمکهای اورژانس به قربانیان نزاع های مسلحانه، اپیدمی‌ها، حوادث طبیعی یا ساخته‌ی بشر، یا مردم محروم از خدمات موجودیت یافت. این سازمان از حکومت ها کمکی نمی گیرد تا بتواند به صورت مستقل کمک های پزشکی خود را بدون در نظر گرفتن اینکه حق با چه کسی است به انسانها برساند.

این گروه که بیشتر از پزشکان اقصاء نقاط دنیا تشکیل شده است، تیم های پزشکی خود را به هر نقطه از جهان که مردمان آن احتیاج به کمک پزشکی داشته باشد،می فرستد. البته همراه با پزشکان افرادی جهت سازماندهی و پشتیبانی و انجام کارهای مقدماتی نیز عازم می شوند. همه این افراد، داوطلب هستند و به مدت 6 ماه تا یک سال با این سازمان قرارداد می بندند و با توجه به نوع حرفه و تخصص خود به نقاط مختلف دنیا اعزام می شوند.

MSF در حال حاضر در بیش از 70 کشور دنیا فعالیت دارد اما تنها در 15 کشور دارای نمایندگی فعال است و فعالیت در سایر کشورها زیر نظر یکی از این 15 نمایندگی انجام می شود. نمایندگی های فعال این سازمان در کشورهای استرالیا، دانمارک، هلند، لوگزامبرک، سوئیس، اتریش، فرانسه، هنگ کنگ، نروژ، انگلستان، بلژیک، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، امریکا،کانادا، یونان، ژاپن و سوئد فعالیت دارند. بودجه سازمان در سال 2004 بالغ بر 568میلیون دلار بوده است. هشتاد درصد این بودجه از طریق کمک های مردمی تامین می شود و مابقی آن از طریق آژانس های بین المللی و دولت ها تامین می شود. سهم امریکا در تامین این بودجه در سال مذکور 91میلیون دلار بود.


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 1:1  توسط سیامک شایان  | 

نمایشگاه عکس های رییس جمهور که لابلای انها عکس هایی نظیر عکس شهید محمود احمدی نژاد هم به چشم می خورد مفرح و خاطره انگیز است.

واقعا چه انگیزه ای باعث می شود که یک شهروند تهرانی از تمام دغدغه های روزانه و وظایف کاری خود برای ساعتی در روزی از میانه هفته جدا شود تا در خیابان حجاب پا به نمایشگاه مطبوعات بگذارد؟ آن هم نمایشگاهی که هنوز نرفته می دانی بابت جدایی از نمایشگاه کتاب و تحریم طیف گسترده ای از نشریات کم رونق و کوچک و خلوت و خنثی است. اما همین نمایشگاه فشرده ای که سر و تهش را در یک ساعت می توان گشت و گذشت، برای من سرشار از حس نوستالژیک و خاطرات خوش است؛ آنقدر که در یک حرکت دور از انتظار و به زعم دیگران غیر معقول، کار و کاسبی ام را تعطیل کنم تا نمایشگاه مطبوعات نرفته آبان ماه را به انتها نرسانم.

نمایشگاه تقسیم بندی عجیبی دارد؛ نمایشگاه عکس چسبیده به خبرگزاری ها، اجتماع مجلات علمی و کشاورزی و روزنامه های ورزشی کنار هم، نشریات ادبی میان نشریات استانی و هفته نامه های زرد در جمع ماهنامه های تخصصی. نمایشگاه عکس های رییس جمهور که لابلای انها عکس هایی نظیر عکس شهید محمود احمدی نژاد هم به چشم می خورد مفرح و خاطره انگیز است. نشریات بی خودی نظیر ایران، همشهری و جام جم نیز به شکل قابل تقدیری در یک سالن چیده شده بودند تا بازدیدکنندگان ببدانند وقت خود را در کدام سالن ها نباید تلف کنند! گرفتن سراغ نشریات استانی هم عین حماقت است.اجتماع تمام نشریات یک استان در یک غرفه، و قرار گفتن یک نسخه از هر عنوان نشریه روی پیشخوان به عنوان نمونه هیچ کارکردی ندارد، مگر اعلام حضور صرف یک نشریه در یک جشنواره. فاصله میان برخی از این نشریات استانی با نمونه های موفق کشوری نیز چنان فاحش است که مخاطب از دست گرفتن این نشریات دم دستی و مبتدی بچندشش می شود.

تقریبا در هیچ کجای نمایشگاه خبری نیست. سالن ها خلوت و غرفه ها بی شور. مخصوصا روزنامه هایی نظیر ... که حتی مگس ها نیز حاضر به پر زدن در غرفه های بزرگی که تصاحب کرده بودند، نبودند! نه تنها مردم، که گویا حتی مسئولین نیز چندانی بوقعی به این حرکت شبه دولتی نگذاشته اند؛ آنچنان که در همان روز بازدید من از نمایشگاه، مصری، وزیر رفاه در جریان بازید از نمایشگاه مطبوعات بگوید: وقتی مردم می توانند اخبار را از رادیو تلویزیون ببینند و بشنوند دیگر چه نیازی به مطبوعات؟

mohandes
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 23:58  توسط سیامک شایان  | 

از همکاری با یکی از روزنامه های شریف این دیار خاطرات ترش و شیرین بسیاری دارم. از یادگاری های شیرین این همکاری یکی مربوط به مصاحبه ای بود که در تعطیلات نوروزی سال 83 برای ضمیمه جوان روزنامه (جاده) انجام دادم. رفتم سراغ یکی از چادرهای راهنمای زائرین که سازمان هلال احمر در مجاور یکی از میدان های اصلی مشهد بر پا کرده بود. بد ندیدم تا از سه نوجوانی که جلوی چادر به عنوان راهنما نشسته بودند از تجربه تحویل سال دور از خانواده و گذران نوروز در چادر امداد هلال احمر بپرسم. چند سوال ساده و دم دست و در نهایت یک عکس یادگاری با دوربین دیجیتالم برای چاپ در روزنامه. مصاحبه که منتشر شد اتفاق غریبی افتاد. تصویر بالای مصاحبه یک عکس دو نفره بود و هیچ اثری از نفر سوم نبود در حالیکه در متن مصاحبه سه نفر به سوال های من پاسخ می دادند. به شک افتادم که شاید عکس را اشتباهی برای روزنامه فرستاده ام اما پی گیر ماجرا که شدم، فهمیدم دوستان روزنامه چاپ عکس نفر سوم را به خاطر موهای بلندش در ضمیمه مخصوص جوانان روزنامه صلاح ندانسته اند. مات ماندم از تبحر صفحه ارای روزنامه که با چه ظرافتی یک نفر را از تصویر درآورده و جایش یک گلدان گذاشته!

mohandes
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 13:33  توسط سیامک شایان  | 

مرثیه ای بر شوربختی پزشکانی که به خدمت می روند

 

 

یک سال پیش که همکار پزشکم کارت پایان خدمت را از واحد نیروی انسانی پادگان گرفت، من هم آنجا بودم. نوبت کشیک من بود. او بعد از یک مرخصی یک ماهه آمد، برگه تصفیه حساب را در واحدهای مختلف پر کرد، کارتش را گرفت، یک دور تمام، همه چیز پادگان را نگاه کرد، تک تک اتاق های بهداری، تختی که شب های کشیک روی ان می خوابید، میزی که پشت آن سربازان را ویزیت می کرد، آمبولانس را که بیماران را با آن اعزام می کرد، زمین خاکی و مسطح پادگان را که روزهای بسیاری در خط مشترک آن با افق، رسیدن روز آخر خدمت را جستجو کرده بودیم. چیزی در عمق نگاهش دو دو می زد. همه نام ها و نشانی هایی که می توانست یادآور دو سال خدمت او در سربازی باشد، روز زمین گذاشت، پشتش را به من که جلوی در واحد بهداری به بدرقه او آمده بودم کرد و رفت.

 

همکار پزشکم رتبه یک رقمی کنکور بود، هفت یا هشت، به خاطر نمی آورم. مهم این نیست، مهم این است که موعد رفتن به سربازی اش که فرا رسید، سابقه کسب این رتبه، در هشت سال پیش، برای هیچ کس مهم نبود. نه این رتبه و نه تمام مقالاتی که از خلال پژوهش های طولانی و کسالت بارش در پژوهشکده دانشگاه بیرون کشیده بود، نمرات شاخص اش در طول تمامی این هفت سال و تمامی مفاهیم و نکات ریز و درشتی که از علم پزشکی در قشر خاکستری مغرش اندوخته بود. او باید به خدمت سربازی می رفت، چون یک پسر بود که سن پدرش هنوز به شصت نرسیده بود، یا تنها فرزند ذکور خانواده نبود یا کانون خانواده شان هنوز از هم نگسسته بود تا بتواند از شرایط معافیت از خدمت سربازی استفاده کند. نه کسی اندام نحیفش را دید، نه چشمان ریزی که از پشت شیشه های کلفت عینک، هیچ تناسبی با باقی اجزای صورتش نداشت. ویژگی های بدنی که در هر رشته دیگری جز پزشکی منجر به معافیت پزشکی وی می شد.


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 20:25  توسط سیامک شایان  | 

وحدت عماد وبلاگ نویسی را در عوض نام خدا، با نام من شروع کرده. خاطره ی تلخی از وبلاگ نویسی ام را بهانه ای برای شروع نوشتن قرار داده؛ تلخ نه به جهت ترکش هایی که از آبی که بر خوابگه مورچگان انداختم نصیب من شد، بیشتر بابت دردسر ناخواسته ای که برای جمعی از دوستانم آفریدم که با نوشتن در یک رسانه عصر حجر امرار معاش می کردند. تحلیل او روی عواقب ناخوداگاه این رخداد برای من حتی خودم را غافل گیر کرد. او پس از اینکه از این ماجرا، به «سیامک گیت» یاد می کند، در نکوهش عواقب احتمالی وبلاگ نویس شدن و فاش نویسی در وبلاگ می آورد: مگر خالق «سیامک گیت» قید بودن «به اتفاق بانو» را نزد؟ مگر خودش را به کوچه علی چپ و نوشتن در وبلاگ تخصصی پیرامون ضرورت های مسواک شبانه برای کودکان نزد؟ مگر خیلی از وبلاگ نویس های اطرافت موهبت شخصی گرایی این رسانه نوین را از یاد نبرده اند و خودشان را به مبدل اثار مکتوبشان در رسانه های تمامیت خواه، به حروف دیجیتال وبلاگ تبدیل نکرده اند؟

خواندن این چند خط در میانه یادداشتی تقریبا طولانی در چراجویی تن دادن به امر مذموم وبلاگ نویسی وحدت عماد، دوباره خاطره پر چالشی که نه ماه است از ان فاصله گرفته ام را در ذهنم زنده کرد تا دلتنگ شخصی نویسی های گذشته و وبلاگ ناکام مانده ام شوم که نوشتن در آن دیگر هیچ جذابیتی برای من نداشت.

تمام این چند خط تنها بهانه ای بود برای اعلام موجودیت یک وبلاگ تازه به نام و قلم وحدت عماد.

mohandes
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 0:16  توسط سیامک شایان  | 

راهنماي پزشكان براي سفارش و طراحي كارت ويزيت

 

 اگر كاربري اطلاع‌رساني آرشيوي را براي يك كارت ويزيت قايل باشيم بايد به درج خلاصه‌ترين و در عين حال كليدي‌ترين اطلاعات روي كارت ويزيت بسنده كنيمطرح: وحید عرفانیان

اولين نمونه‌هاي كارت ويزيت را بازرگانان چيني در قرن 15 به كار بردند. اما تاريخچه نمونه‌هاي امروزي‌تر كارت ويزيت را بايد در قرن 17 ميلادي در اروپا جستجو كرد. جايي كه اشراف‌زادگان براي ملاقات با يكديگر نام و خلاصه‌اي از سوابق خود را در كاغذي درج مي كردند و پيش از ملاقات با اشراف‌زاده‌اي ديگر آن را توسط پيشخدمت خود به منزل او مي‌فرستادند. تبادل دو طرفه كارت‌ها نشانه‌ پذيرش ميزبان براي ملاقات با ميزبان بود. رواج كارت ويزيت در امريكا در قرن 18 ميلادي بود. در اين زان مندرجات روي كارت ويزيت در يك طراحي يا نقاشي ساده و نام خلاصه شده بود.

 

كاربرد كارت ويزيت

اصلي‌ترين سوالي كه معمولا حين تصميم براي سفارش كارت ويزيت از خود نمي‌پرسيم اين است كه كاربرد كارت ويزيت چيست؟ امروزه اصلي‌ترين كاربرد كارت ويزيت اطلاع‌رساني آرشيوي (و نه تبليغاتي) است. يعني قرار نيست كارت ويزيت براي شما مانند يك آگهي تلويزيوني، يك محصول (اعم از تجاري يا فرهنگي) يا خدمات را معرفي كند؛ بلكه اطلاعات يك شخص حقيقي يا حقوقي را به ساده‌ترين و قابل‌دسترس‌ترين شكل در اختيار مخاطب قرار مي‌دهد. فراموش نكنيد كه كارت ويزيت معمولا توسط خود شما يا نزديكانتان به دست مخاطبمي‌رسد، بنابراين مي‌توان روي شناخت اوليه‌اي كه نتيجه برخورد شما و مخاطب است حساب كرد.

اطلاعاتي كه معمولا روي كارت ويزيت ديده مي‌شود شامل نام و نشاني و راه‌هاي تماس است و گاه خدماتي كه صاحب كارت ارايه مي‌كند. اگرچه شما مي‌توانيد كارت ويزيت‌هايي را مثال بزنيد كه صاحب آن، صفحه كارت را با يك بروشور اطلاع‌رساني «اشتباه» گرفته است و سير تا پياز جزييات كار خود را روي آن درج كرده. نكته دقيقا در همين عبارت است: «اشتباه» گرفته است. اگر كاربري اطلاع‌رساني آرشيوي را براي يك كارت ويزيت قايل باشيم بايد به درج خلاصه‌ترين و در عين حال كليدي‌ترين اطلاعات روي كارت ويزيت بسنده كنيم و خودمان را توجيه كنيم در نبايد هزينه‌اي كه براي سفارش كارت ويزيت مي‌پردازيم را با استفاده بهينه از تمام مساحت كارت و درج تمامي اطلاعات ممكن، حلال كنيم!

بنابراين هر زمان كه به صرافت داشتن كارت ويزيت افتاديد، قلم و كاغذ برداريد و اطلاعات شخصي خود را به خلاصه‌ترين شكل ممكن درآوريد.


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 1:32  توسط سیامک شایان  | 

به بار عام شما کس مرا اجازه نداد

چه گویم، از که بگویم، خدا اجازه نداد

قرار بود شما تا خدا مرا ببرید

شما قبول نکردید یا خدا اجازه نداد

به گرد قافله نزدیک بود ما برسیم

ولی به وقت رسیدن به ما اجازه نداد

اگر صراحت لحن مرا ببخشایید

شگفتی حرکات شما اجازه نداد

چه کسی باور می کرد به این زودی ها باید پیشوند «مرحوم» را جلوی نام قیصر امین پور بگذاریم؟ یادش همیشه سبز

mohandes
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:18  توسط سیامک شایان  | 

این تصویر فعلا در حد کاریکاتور است و می توانید در مواجهه با ان لبخند بزنید اما وقتی شنیدم دانشجویان رزیدنت دانشکده دندان پزشکی مشهد مدتی است مجبور شده اند شلوار لی نپوشند و با لباس آستین کوتاه به دانشکده وارد نشوند در مورد آینده به شک افتاده ام.

mohandes
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 23:43  توسط سیامک شایان  | 

مرور کوتاهی بر محتوای وبلاگ های فارسی با مضمون پزشکی

سابقه وبلاگ‌نويسي پزشكان شايد به قدمت عمر وبلاگ و وبلاگ‌نويسي باشد.معدود پزشكاني كه بر خلاف اكثر همكارانشان، آشنايي و الفت ديرينه‌اي با مظاهر جديد تكنولوژي داشتند و قسمتي از ساعات فراغت روزانه‌شان را به استفاده از اينترنت مي‌گذراندند، خيلي زود وبلاگ را به عنوان رسانه‌اي كارا و تاثيرگذار در جامعه شناختند. شرح و توضيح ساده بيماري‌ها براي ديگر كاربران اينترنت، انتقال تجربيات و اخبار دنياي پزشكي از جمله مضاميني بود كه آنها براي نوشته‌هاي وبلاگي خود برگزيدند. اما روزنوشت‌هاي وبلاگي پزشكان تنها محدود به اين‌گونه مطالب نبود. بسياري از آنها اگرچه در عالم بيرون، كسوت سفيد طبابت بر تن داشتند، در دنياي مجازي به دغدغه‌ها و مقولات ديگري مي‌پرداختند كه كمترين ارتباطي با رشته تخصصي آنها نداشت. جدا از روايت خاطرات و تجربيات روزانه در محيط درماني، سياست، ادبيات، سينما، اينترنت و حتي ورزش از جمله مضاميني است كه خوانندگان وبلاگستان مي‌توانستند در وبلاگ برخي پزشكان دنبال كنند.

اما پزشكان تنها نمايندگان جامعه پزشكي در دنياي مجازي نيستند. بسياري از دانشجويان رشته‌هاي پزشكي، دندان‌پزشكي، پيراپزشكي و پرستاري را نيز بايد به جمع آنها افزود، كه به دليل فراغت و آشنايي بيشتر با اينترنت و وبلاگ، حضور پر رنگ‌تري در جمع وبلاگ‌نويسان دارند. البته به اين جمع بايد دانش‌آموختگان ديگر رشته‌هاي علوم‌پزشكي را نيز اضافه كرد.


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 15:41  توسط سیامک شایان  |