حاشیه نویسی بر گفتگو با دبیر شورای اموزش تخصصی دندانپزشکی وزارت بهداشت
در یکی از اخرین روزهای خدمت سربازی، تمام مسیر چهل کیلومتری از پادگانی در جنوب شرق تهران تا ساختمان وزارت بهداشت در شهرک غرب را زیر بارش سیل آسای باران، طی کردم تا به یک قرار مصاحبه برسم. حرکت برف پاک کن روی شیشه های ماشین عملا حرکت مذبوحانه ای بود که ذره ای به دید روبرویم کمک نمی افزود. عملا روی جاده شناور بودم و هیچ بعید نمی دانستم که در آن جاده های خلوت و بی انتها ناگهان یک ماهی قرمز رنگ از کنار شیشه ماشینم بگذرد یا ناغافل با یک پری دریایی برخورد کنم.
قرار مصاحبه با دکتر اکبر فاضل، دبیر شورای آموزش دندان پزشکی و تخصصی وزارت بهداشت را برای ساعت ده گذاشته بودیم. می رفتم تا از او بپرسم که چرا قوانین ورود به دوره دستیاری به یکباره دچار تغییرات بنیادی شد تا من و تمام دندان پزشکانی که مشغول گذران دوره طرح یا سربازی خود هستند، عملا شانس قبولی خود در آزمون دستیاری را از دست بدهند؟ در راه بارها و بارها به خودم بابت گذاشتن این قرار لعنت فرستادم و حتی از ادامه مسیر منصرف شدم. مخصوصا که در پیچ و تاب بزرگ راه ها گم شدم و چیزی حدود چهل دقیقه دیر تر به محل قرار رسیدم.
هیچ توجیهی برای تاخیر نداشتم، پس دست پیش را گرفتم تا پس نیفتم، خودم را به کوچه علی چپ زدم و با این ادعا که گمان می کردم قرار مصاحبه برای ساعت 11 تنظیم شده، وارد دفتر دکتر شدم. هیچ کس تاخیر من را به رو نیاورد و مستقیم به دفتر دکتر راهنمایی شدم. دفتر دبیر شورا، یک اتاق شیشه ای در طبقه هشتم برج وزارت بهداشت بود که نمایی 180درجه از شهر را زیر پا و اسمانی فراخ و روشن را بالای سر داشت. در عوض مبلهای راحتی گوشه دفتر، روی صندلی های چوبی یک میز نهار خوری نشستیم و مصاحبه اغاز شد. هنوز چند دقیقه از سوال و جواب ها نگذشته بود که عملا حس کردم دفتر آقای مدیر تبدیل به میدان جنگی شده که من با عراده های توپ در یک سمت آن قرار گرفته و شلیک می کنم. از اینکه در این مصاف کلامی، با دست پر وارد شده و در تمام طول گفتگو سوال ها را به سمت طرف مقابل پرتاب کنم، احساس مطبوعی داشتم. هرچند که طرف مقابل من انسان کاملا محترمی بود که از سوال های تند و تیز من خم به ابرو نمی اورد و حتی در پایان مصاحبه از سوال های «اس و قوس دار» من ابراز رضایت کرد. اما افسوس که اقتضاعات مجله محافظه کارمان ایجاب می کرد کلیت مصاحبه توجیح و حتی تحسین اقدام های شورای ازموش دندان پزشکی و تخصصی باشد تا بعد از چاپ خاطر آقای مدیر را مکدر نکند و اعتراضی را بر نینگیزد.
گیر اصلی من در مصاحبه این بود که چرا تمام مصوبات شورای آموزش دندان پزشکی، به صورت غافلگیرانه گرفته می شود و قوانین به شکل ضربتی و بدون اطلاع قبلی عوض می شوند و سال ها برنامه ریزی انبوهی از دندان پزشکان که برای شرکت در ازمون تخصصی دورخیز کرده اند را بر باد می دهد. در حالیکه با انجام یک طرح تحقیقاتی می توان پیش از وضع قوانین اشکالات ان را بررسی کرد و برای چالش های احتمالی راه حلی در حد یک تبصره یا ماده وارده پیش بینی کرد. جواب را نه از دکتر فاضل، که از پاسخ مستقیم به سوال تفره می رفت، که وقتی گرفتم که عاقبت پس از یک ساعت و نیم حرف زدن برایمان پای آوردند تا دهان تازه کنیم. چشمم به قندان روی میز افتاد. برای جالب بود درحالیکه وزارت بهداشت سالهاست برای حذف قند از سبد خانوار ایرانی تلاش و تبلیغ می کند، در اتاق بالاترین رده مدیریتی وزارت بهداشت در حوزه دندان پزشکی هنوز حبه های درشت قند به چشم می خورد. وقتی طرح جایگزینی توت خشک و کشمش با قند حبه، که طی سال های گذشته هزینه کلانی برای تبلیغ و فرهنگ سازی این طرح صرف شده بود، با روی کار امدن دولت جدید و تغییر مدیران فراموش و حتی به سخره گرفته شود، چه اعتباری هست که یک مدیر در عمر کوتاه مسئولیتش این فرصت را داشته باشد که جزییات یک قانون را پیش از اجرا، بیازماید؟ حتی اگر با یک حرکت کوچک قلم سرنوشت تعداد بسیاری از افراد تغییر کند یا بر باد رود؟




