تبليغاتX
دندان پزشک کاذب

دندان پزشک کاذب

انتشار ویژه نامه نوروزی در این سال ها رسم محتومی تمامی نشریات و به ویژه روزنامه هاست. امسال نیز چون گذشته در روزهای آخر اسفند ماه یک شماره از روزنامه های سراسری سنگین تر و پر ورق تر و اغلب گران تر از شماره های معمول بود که در میانه آن مجلدی صد تا دویست صفحه ای به عنوان هدیه نوروزی نشریه به مخاطبان خود گنجانده شده بود. اعتماد ملی اولین روزنامه ای بود که ویژه نامه خود را یک هفته زودتر از سایر روزنامه ها و در تاریخ نوزده اسفند ماه منتشر کرد. اعتماد، تهران امروز، کارگزاران و شهروند امروز روز بیست و پنجم اسفند، همشهری و جام جم بیست و ششم و ایران و اطلاعات روز بیست و هفتم اسفند شماره نوروزی خود را روی دکه فرستادند. امسال ویزه نامه های نوروزی تمامی روزنامه ها جز اطلاعات، به تقلید از رویه سالنامه شرق، با صحافی چسبی و به شکل یک مجلد جدا به مخاطب عرضه شدند. تقریبا هیچ روزنامه دولتی در ازاء انتشار ویژه نامه بر قیمت شماره روزانه خود نیفزود اما روزنامه های حربی و خصوصی به تناسب حجم ویژه نامه بین هشتصد ت دو هزار تومان بر روزنامه قیمت گذاشتند.

در مرور ترین های سال هشتاد و شش، در تمامی این ویژه نامه ها فهرست تقریبا یکسانی از چهره ها و رخدادها منتشر شده بود و تنها به تناسب اولویت ها و مواضع روزنامه نحوه پرداخت و جایگاه انها از صدر تا انتهای لیست و از مثبت تا منفی متفاوت بود. به این ترتیب رخدادها و چهره ها سال را بدون توجه به دلایل مطرح شدنشان، میتوان به صورت زیر فهرست کرد:

سیاست داخلی: سیاست هسته ای ایران و واکنش جامعه جهانی، سید حسن خمینی، تغییرات در هیات دولت، انتخابات مجلس،زندانی شدن دانشجویان، مرگ چند آیت الله، حسین موسویان و محمود احمدی نژاد سیاست خارجی: تصویب شورای امنیت علیه ایران، انتخابات ریاست جمهوری امریکا، بینظیر بوتو، سید حسن نصرالله، سارکوزی، فلسطین،عماد مغنیه، پوتین، اجلاس خزر، فیدل کاسترو و محمود احمدی نژاد اجتماع: سرمای بی سابقه زمستان، قطع گاز، طرح مبارزه با ارازل و اوباش، طرح افزایش امنیت اجتماعی، شهرداری تهران، افتتاح برج میلاد، محمد باقر قالیباف، خطوط اتوبوس بی آر تی، ممنوعیت قلیان، حوادث جاده ای و محمود احمدی نژاد اقتصاد: افزایش قیمت جهانی نفت، تورم و رشد نقدینگی، سهمیه بندی بنزین، سیاست های اقتصادی دولت، تغییرات در فهرست نام های اقتصاد دولتی و خصوصی، خصوصی سازی، نوسانات بورس و محمود احمدی نژاد ادبیات: قیصر امین پور، دلبرکان غمگین من، جشنواره ها و جوایز ادبی، محکومیت یعقوب یادعلی سینما: قاچاق فیلم، سنتوری، داریوش مهرجویی، اخراجی ها، جشنواره فیلم فجر، اضا ناجی، خانواده مخملباف، برگزیدگان اسکار، افتتاح سینما آزادی، رسول ملاقلی پور تلویزیون: رضا رشید پور، فرزاد حسنی، ساعت شنی، یک مشت پر عقاب، مردم ایران سلام، دو قدم مانده به صبح، میوه ممنوعه، یانگوم مطبوعات: توقیف روزنامه های شرق، هم میهن، زنان و نه نشریه در روزهای آخر اسفند، تغییرات در مدیریت خبرگزاری ها، احمد بورقانی ورزش: فراز و نشیب های فدراسیون فوتبال، کمیته انتقالی، برنامه نود، امیر قلعه نوعی، افشین قطبی، راهیابی تیم بسکتبال به المپیک، موفقیت والیبال و ناکامی فوتبال و هندبال، انتخاب سرمربی تیم ملی فوتبال تاتر: بهرام بیضایی، حمید سمندریان، تعمیرات تاتر شهر، اکبر رادی، کوارتت، جشنواره تاتر فجر فرهنگ: سید جعفر شهیدی، مبارزه با خرافات، رویکرد محتوایی به عاشورا، سال مولانا موسقی: کنسرت های موسیقی بزرگان، محسن نامجو، محمد رضا لطفی، محمد رضا شجریان، شهرام ناظری

نسیم هراز- نسیم نوبرانه

نسیم، اولین نشریه ای بود که شماره ویژه نوروز خود را روانه کیوسک های مطبوعات کرد. تحریریه نسیم با یک تقلب آشکار روی شماره اسفند ماه خود عبارت ویژه نوروز زدند و ان را با ده روز تاخیر نسبت به تاریخ معمول انتشار نشریه بیرون فرستادند تا با یک تیر دو نشان بزنند. بر خلاف شماره های پیشین، این شماره از نسیم هیچ برگ برنده ای برای شگفت زده کردن مخاطبی که به نوآوری و ساختارشکنی عادت کرده، ندارد. پرونده ویژه نوروز دستپخت نیما رسول زاده و دوستان است و حاوی چند مطلب تحلیلی اب دوخیاری و یادداشت های تخت و کسالت اور درباره چهره هایی است که سراغ آنها را تقریبا در تمام ویژه نامه های نوروزی دیگر نشریات می توان گرفت اما صفحات سینمایی نسیم مثل همیشه خواندنی و دلپذیر است. صفحات موسیقی این شماره نسیم زیر نام و سایه محسن نامجو قرار گرفته است. چند تک نگاری و یادداشت و یک مصاحبه و یک میزگرد مفصل که در تمامی انها نام و عکس محسن نامجو تکرار می شود، البته از دید طرفداران این چهره نوظهور موسیقی تلفیقی ایران ستودنی است اما به حتم برای سایر خوانندگان نشریه ملال اور خواهد بود.

اعتماد ملی- بشقاب های بدبینی دور صندوق انتخابات

روزنامه اعتماد ملی ویژه نامه نوروزی خود را حدود یک هفته زودتر از دیگر روزنامه ها، روز نوزده اسفند روی دکه فرستاد. طرح جلد متفاوت هادی حیدری که تصویر چند قاشق و بشقاب دور یک صندوق رای با تیتر سفره نهم انعکاسی است از محتوای آنچه در این سالنامه صد و هشتاد صفحه ای به مخاطب عرضه شده است. ویژه نامه اعتماد ملی یک کار شسته رفته و بی نقص ژورنالیستی است که از روی فرمول ویژه نامه های سالهای گذشته روزنامه شرق کپی شده و اگرچه از مخاطب نمره قبولی میگیرد اما مسلما بابت این کپی کاری در صدر نمی نشیند. نکته قابل اشره دیگر سیاه نمایی بیش از پیش تقریبا تمام یادداشت هایی است که به مرور رخدادهای سال هشتاد و شش در تمامی حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی، زیست محیطی و ... و انتصاب تمام سیاهی ها، حتی سردی و سختی زمستان سیاه هشتاد و شش به دولت و سیاست های ناکارآمد آن است. و همین گزارش از کارنامه سیاه دولت شاید مصداق انتشار پیش از موعد سالنامه، یک هفته پیش از برگزاری انتخابات مجلس باشد.

شهروند امروز- شهروند برتر

حتی پیش از انتشار ویژه نامه ها به سادگی میشد پیش بینی کرد که بهترین ویژه نامه نوروزی امسال از آن شهروند امروز باشد. سال هاست محمد قوچانی و تیم مطبوعاتی او در هر نشریه ای که باشند معمولا بهترین و متفات ترین ویژه نامه نوروزی را به خوانندگان خود تقدیم کرده اند. این بار هم سالنامه شهروند امروز برگ های برنده زیادی با خود دارد که یکی از مهمترین آنها اختصاص حدود نود درصد محتوای نشریه به یادداشت های کوتاهی است که حجم تعداد مهدودی از آنها به یک صفحه می رسد. همین ویژگی است که در کنارهای نام های برزگی که به عنوان نویسندگان شماره ویژه نوروز در شهروند امروز اجتماع کرده اند، احتمال خوانده شدن آنها را بیشتر کرده است. نکته قابل توجه دیگر در سالنامه 86، تمرکز نشریه در عوض مرور حوادث و گفتنی های سال 86، روی پیش بینی سال آتی از نگاه کارشناسان و تحلیل گران تمام حوزه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... است.

اعتماد- خسوف در سال اعتماد

تفاوت در ویژه نامه اعتماد از تیتر و عکس روی جلد آن اغاز می شود. خسوف اصلاحات زیر عکسی از میلاد پیامی که چهره محمد خاتمی را در وضعیتی ضد نور ثبت کرده است. تقسیم بندی مطالب این ویزه نامه نه بر اساس مضمون که بر اساس قالب صورت گرفته؛ به این ترتیب هجده گفتگو، سیزده چهره، هجده گفتار و چهارده گزارش محتوای سالنامه دویست و شانزده صفحه ای و دو هزار تومانی اعتماد را تشکیل می دهند. خواندن سالنامه پر کلمه و کم عکس اعتماد به ماراتنی میماند که بعید می دانم کمتر کسی تاب پیمودن آن را داشته باشد، با این همه باید به تحریریه پر شمار سالنامه دست مریزاد گفت.

کارگزاران- سر کار گزاران

روزنامه کارگزان بیست و پنجم اسفند ماه ویزه نامه ای صد و چند صفحه ای را در میان خود داشت که از همان طرح جلد روی جلد خنثی و نازیبایش سر درون خود را بر ملا می کرد. محتوای کیفی و کمی این روزنامه بر خلاف روند صعودی که در طی سال میپیمود در حد روزنامه ای چون قدس ضعیف و بی اعتنا بود.

همشهری جوان- یک تخم مرغ دیگر به افتخار سال نو

متفاوت، خواندنی، دلچسب، دست کم نسبت به شماره های پیشین خود و البته با همان سبک و زبان همشهری جوانی. میتوان از ورق زدن این شماره همشهری جوان لذت برد و اگر حس می کنید خواندن گزارش هایی از سربازان نقطه صفر مرزی در نوروز، حال و هوای حمام های نمره و کسب و کار دوم هنرپیشگان، خوانندگان و فوتبالیست ها در حوصله شما نمی گنجد تنها به خواندن تیترها و زیر نویس تصاویر بسنده کنید و بگذرید.

چلچراغ- دست پخت نسل سومی ها 

حاصل کار بزرگمهر شرف الدین در شماره ویژه نوروز چلچراغ، به عنوان سردبیر، حتی برای مخاطبان چند ساله چلچراغ، خواندنی است. چند ایده بکر، مانند لیک منچ میان چهره های مطرح سال هشتاد و شش، خلاصه کردن تمام رویدادهای مهم ورزشی سال در پیکره مردی با دوازده دست، دو چشم و دو پا، مرور جانواران مطرح سال کنار تصویر بیسکویت های باغ وحش گرجی و ... از جمله همین نوآوری هاست. بزرگترین انتقاد از این نشریه صد و بیست صفحه ای و هزار و پانصد تومانی را میتوان به طرح جلد ساده و بی خاصیت آن وارد دانست که تصویر تمام قد و دور بر شده ی حنا مخملباف را با خرس بلورین جشنواره برلین را نشان می دهد.

رونویسی از روی دست خود

سالنامه همشهری با عنوان نو روز دقیقا گپی برداری از ایده بکر و قابل توجه سال گذشته همین روزنامه است بی هیچ کم و کاست. نظر سنجی از جمع انبوهی کارشناس در هر حوزه در مورد مهمترین چهره، رخداد و موضوع همان حوزه در سال هشتاد و شش و بعد جمع بندی نظرات و پرداختن به چهره ها و رخدادها و موضوعاتی که در صدر آرا نشسته اند. اما عجیب اینجاست که چرا با آنکه تلاش تحریریه روزنامه دموکراتیک کردن روند انتخاب ترین های سال گذشته است چرا معمولا آنهایی بر صدر نشسته اند که سیاست های روزنامه را بر می تابند.

تهران امروز- رفع تکلیف ژورنالیستی

روزنامه تهران امروز حرفه ای ترین روزنامه طیف راست است که آن را منتسب به محافظه کاران اصلاح طلب و باقر قالیباف می نامند. عجیب است که با آنکه تیترها، تحلیل ها و فرم بصری روزنامه میان انبوه روزنامه های بی خاصیتی که روی دکه می ایند یک سر و گردن بالاتر است، چرا هنوز انچنان که باید و شاید به چشم نمی آید. ویژه نامه نوروزی تهران امروز کار کم صفحه و جمع و جوری است که تنها به مرور رخدادها و چهره های مهم سال چرداخته، بدون هیچ تحلیل یا حرف اضافه.

سپید- پیک شادی برای پزشکان

آخرین شماره سپید در سال 86 در هشت صفحه میانی خود ویژه نامه ای را به مناسبت نوروز تدارک دیده است که بیشتر از آنکه حال و هوایی متناسب با نوروز داشته باشد حاوی مطالبی در بزرگداشت اغاز سومین سال انتشار این نشریه تخصصی پزشکی است. تحریریه نشریه برای این شماره عنوان «پیک شادی» را در نظر گرفته اند که بیشتر تکالیف نوروزی دانش اموزان را تداعی می کند تا شماره ی ویژه نوروز. با این حال این شماره برای هفته نامه سپید که شماره به شماره به سمت حرفه ای شدن گام بر می دارد یک جهش محسوب می شود.

mohandes
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:23  توسط سیامک شایان  | 

همکارم با عصبانیت میگه: جالبه یارو هفتاد هشتاد هزار تومن بی چک و چونه میذاره توی جیب زنیکه ی آرایشگر که برینه توی کله اش و زرد و سفید و نمی دونم، بلوندش کنه و تازه به جای ریدن زنیکه رو کله اش هم افتخار می کنه، یا هر آشغالی رو به جای کباب کوبیده می خره و میریزه توی شکم صاب مرده اش، بدونه اینه انتظار داشته باشه یارو کبابیه بیست تا تک تومنی بهش تخفیف بده، بعد به مطب دندون پزشکی که میرسه انتظار داره توی یک کار ده هزار تومانی پنج تومن تخفیف بگیره٬ تف به این شغلی که ما داریم ...

mohandes
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:38  توسط سیامک شایان  | 

_ باز مثل هميشه تو اين شکسته‌بندي همسايه دعواست، از بس مريضاي خلاف داره.

_ آره، ولي اين‌دفعه صداي خود دکتر مياد. داره سرايدار رو دعوا مي‌کنه که چرا برف‌هاي يخ زده توي پياده‌رو ساختمان رو جمع کرده!

 

_ شما سابقه قبلي از ناراحتي قلبي نداريد؟

_ نمي‌دونم! فقط يک‌بار که نامزدم ترکم کرد، قلبم جريحه‌دار شده.

 

_ بايد يک نوار قلب از شما بگيريم.

_ نمي‌خوام، دستگاه‌هاي شما کهنه است، خوب نميشه.خودم يک دکتر آشنا دارم، گفته هروقت خواستي بيا واسه‌ات نوار قلب بگيرم با کيفيت سي‌دي.

 

پ.ن: خوشحالم از اینکه دکتر کاوس باسمنجی، سردبیر پیشین هفته نامه سپید عاقبت سنگ بزرگی که علامت نزدن است را به سمت فضای وب پرتاب کرد و وبلاگ نویس شد. شاید اگر شما نیز  بر مقالات و یادداشت های او که البته محدود به بحث نظام سلامت است، مروری داشته باشید با من بر سر این عقیده که میتوان او را بهنود سلامت و بهداشت نام نهاد به تفاهم برسید. این ادعا را جدا از شیوایی و قدرت قلمش بابت اشراف او به مباحث حقوقی، قانونی و چالش های نظام سلامت و استفاده بجا و فراوانش از مثال ها و نقل قول های تاریخی، حقوقی و ادبی مطرح میکنم.  عنوان وبلاگ او، از طب و شیاطین دیگر، وام گرفته از داستانی از مارکز است.

mohandes
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 14:26  توسط سیامک شایان  | 

امتداد صحبت های پست قبلی مرا به صرافت انداخت گشتی در آرشیو عکس هایم بزنم و چند ایده تبلیغاتی ناب برای معرفی محصولات بهداشتی دهان و دندان را از میان آنها بیرون بکشم. شاید نمونه های دیگری هم یافتم و به این مجموعه اضافه کردم.

دندانی که در تاریکی یک رینگ بوکس مثل مروارید می درخشد

 

اگر از خمیردندان سفیدکننده اکوآفرش استفاده می کنید، یادتان باشد شب ها دهانتان را بپوشانید

قرار گرفتن دو ردیف شش تایی از پنجره های روشن جلوه خمیردندان سفید کننده کلگیت را در نظر عابران دو چندان می کند

 

به نظر فحوای این تبلیغ معرفی آدامسی است که می تواند سفیدکننده باشد، اما شما باور نکنید

خدا را شکر که مردم ما خمیردندان اکوآفرش استفاده نمی کنند وگرنه دندانپزشکان بیکار می شدند

حواستان باشد مسواک های قابل انعطاف اکوآفرش را فقط وارد دهانتان کنید

ماسک های خلاقانه ای که دندان پزشک را در نظر کودکان از یک هیولا تبدیل به یک دلقک می کند

mohandes
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 22:22  توسط سیامک شایان  | 

نمی دانم خانم های جوان کی قبول می کنند وقتی قرار است زیر دست دندان پزشک بنشینند نباید ماتیک پر رنگ قرمز زنند، لب ها را حین کار دندان پزشک غنچه کنند و موها را پشت سر دم اسبی ببندند. به خدا این به نفع خودشان است.

دچار سوء تفاهم نشوید. این توصیه ها برای ان است که دستکش دندان پزشک مخصوصا حین نازک کاری و پر کردن دندان بیمار با کامپوزیت رنگی نشود، دیدش محدود نشود و سر بیمار روی صندلی دندان پزشکی راحت تر قرار بگیرد.

یعنی ممکن است کسی این بیلبورد را ببیند و به صرافت استفاده از خمیر دندان فرمولا نیفتد؟ این تبلیغ را مقایسه کنید با بیلبورد محصولات بهداشتی ایرانی که بیشتر با وعده هایی دروغینی نظیر جایزه زانتیا و ماکسیما قصد دارند مردم را به سمت خرید ترقیب کنند.

این یادداشت طنز را هم از اخرین شماره هفته نامه سپید بخوانید: از دفتر خاطرات يك ميكروب سرماخوردگي 

mohandes
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:24  توسط سیامک شایان  | 

در میان نوشته های قدیمی دنبال مقاله ای بودم که در مورد توصیه های دندان پزشکی برای شب عید نوشته بودم (تا آن را دوباره در یک روزنامه دیگر چاپ کنم)، به این مطلب برخوردم. برایم جالب بود که حدود سه سال از نوشتن این مطلب می گذرد و شخصیت های داخل یادداشت همه دکتر شده اند، اما هنوز ادم نه.

 

مثل يک اسب پير و مسلول دارم سرفه مي‌کنم. آنچنان که دل و روده‌هايم به هم گره خورده‌اند. سرفه‌هاي خشکي که گاه مقل مسلسل پشت سر هم به هوا شليک مي‌شوند. شايد دو هفته‌اي هست که درگير اين بلا شده‌ام. اگرچه هيچ گاه به دکتر رفتن اعتقاد ندارم، سر اصرار خانواده تلفن زدم به ميثم  تا مرا از پشت تلفن ويزيت کند. غافل از اينکه او قدر گاو هم شعور و معرفت ندارد و بيشتر از آنکه لايق طبابت باشد به درد چيدن پشم گوسفند مي‌خورد. شربتي به من داد که تنها اثرش تلخ کردن مزه دهانم بود و در عوض قطع کردن جريان مسلسل‌وار سرفه‌ها، مرا به روغن‌سوزي انداخت و مجبورم کرد 24 ساعته يک دستمال‌کاغذي در دستم باشد تا خلط گلويم را بگيرم.

بابت سرفه‌ها البته پيش کسان ديگري هم رفتم. دو به اصطلاح دکتر، که به فاصله يک روز و از روي سوالات کاملا مشابه تشخيص‌هاي متفاوتي بر بيماري‌ام گداشتند و داروهاي متفاوتي تجويز کردند. حالا پس از دو هفته سرفه به جزء ناخودآگاه و پذيرفته‌شده‌اي از زندگي‌ام بدل شده اما گاه‌به‌گاه تاسف مي‌خورم به حال آنهايي که نادانسته و از روي اجبار از جان خود مي‌گذرند و تقديرشان را به دست پزشک جماعت مي‌سپارند. روح همگي‌شان شاد!

 

توضیح عکس: کاملا مشخص است که بزرگوارانی که در تصویر بالا به سی پی آر بیمار مشغولند آتش نشان هستند و نه پزشک. اما فکر نمیکنم در عمل میان بلاهت اینان و زحمات دوستان پزشکم هیچ تفاوتی باشد.

 

پ.ن: از قرار این نوشته تند و تیز تر از ان درآمده که بتوان معنای طنز را از خلال کلمات آن استشمام کرد. با آنکه نیتم به هیچ وجه توهین به دوستان شریف و بزرگوار پزشکم نبوده، از تمامی انها عذر می خواهم.

mohandes
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:3  توسط سیامک شایان  | 

_اي اقا چه خبره؟مگه من سر گنج نشسته ام؟دوقدم راه پنج هزارتومان مسشه؟اخه اين انصافه من از صبح تا شب توي مطب ميشينم مريض ميبينم اندازه 2ساعت كار شما درامد ندارم

_اولآ كه  نرخش همينه ولي قابلي نداره.شما مهمان من باشيد.درثاني اينقدر هم ناشكر نباشيد.اون زماني كه من تازه فارغ التحصيل شده بودم ومطب داشتم نصف درامد الان شما را هم نداشتم.

mohandes
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 14:20  توسط سیامک شایان  | 

دیشب فیلمتو دیدم، داریوش!

 

بهرام رادان در نمایی از فیلم سنتوری

در جمع دوستان و همکارانم در سه چهار کلینیک دندان پزشکی و یکی دو هفته نامه، من تقریبا آخرین نفری هستم که فیلم سنتوری را تماشا کرده ام. تقریبا تمام آنها که در تماشای فیلم آخر مهرجویی از من سبقت گرفته بودند نه فیلم باز هستند و نه سطح سلیقه شان از فیلم های هندی و فیلمفارسی بالاتر می رود و سال در پی سال به سینما پا نمی گذارند مگر برای تماشای جمال مبارک محمد رضا گلزار یا لوده بازی های امین حیایی. انها چه می دانند که داریوش مهرجویی کیست و سینمای بدنه و هنری کدام است و گردش مالی سینمای ما چقدر است. شاید اگر سرنوشت سنتوری اینگونه نمی شد بسیاری از آنها حاضر نبودند بابت دیدن فیلمی که سرنوشت تلخ یک هنرمند را در جامعه امروز تصویر می کند پا به سالن سینما بگذارند، اما پای لو رفتن یک فیلم که به میان می آید ماجرا به کل فرق می کند. هیجان تماشای فیلمی که ارشاد مجوز اکران به آن نداده و بعد از یک سال در بساط دستفروش های میدان انقلاب و جلوی مترو سر در اورده، بیشتر از ان است که بتوان بی تفاوت از کنار آن گذاشت و با پیش کشیدن بحث اخلاق و رعایت حقوق مولف از تماشای ان سر باز زد. مخصوصا که در آن فیلم گلشیفته فرهانی نقش دارد و بهرام رادان عبا به دوش می اندازد و سماع وار، ترانه می خواند و می رقصد و در یکی دو سکانس، مو به مو تزریق هرویین را به تماشاگر مشتاق آموزش می دهد.

نقد و تفسیر سکانس های مورد دار فیلم سنتوری، بحث روز محل کار من است و ایرانی جماعت را که می شناسید، علامه دهر و صاحب نظر در تمام مسایل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی.

سی دی فیلم سنتوری درست با همان سرعت و هیجانی میان مردم کوچه و بازار دست به دست می شود که در حدود یک سال پیش فیلم هنرپیشه سریال زهره. فیلمی با انبوه صحنه های مورد دار و دیالوگ های بو دار که «لو رفته» و این روزها به قیمت پشگل در کنار خیابان به فروش می رسد. دیگر بی خیال سرمایه مادی و معنوی بدبختی به نام تهیه کننده و انبوه هنرپیشه ها و عوامل سازنده که آرزو داشتند حاصل زحماتشان روی پرده سینما به چشم بیاید، نه مانیتورهای هفده اینچ و تلویزیون های خانگی. بنا به گفته مسئولی از نیروی انتظامی «فیلم سیاه» زهرا اسمائیل خانی ( این تعبیر رسانه ها برای نام بردن از فیلم روابط خصوصی و جنسی افراد است که لو می رود و میان مردم کوچه و بازار دست به دست می شود) بیشتر از دو میلیارد تومان برای دستفروشان سی دی گردش مالی داشت. رکورد چشمگیری که به نظر نمی رسید هیچ فیلم و هنرپیشه ای تا سال های سال به آن دست یابد اما بعید نمی دانم پس از خوابیدن گرد و خاک فیلم سنتوری، یکی از مسئولین ارشاد یا عوامل فیلم با حس دوگانه ای از شعف و تاسف اعلام کند گردش مالی فیلم سنتوری از رکورد فیلم زهره نیز فراتر رفته . در صورتیکه اگر این فیلم مثل بچه آدم و ایجاد این همه حاشیه، روی پرده می رفت و اکران می شد، حتی در بهترین حالت، بعید می دانم به رکورد فروش یک میلیارد هم دست می یافت. آن هم در حالتی که با یک بلیت هزار و پانصد تومانی تنها یک نفر فیلم را می دید و امروز با یک سی دی هزار و پانصد تومانی دست کم ده نفر فیلم را تماشا می کنند.

اشتیاق مردم به تماشای فیلمهای ممنوعه و لو رفته را که با حس و حال کارگردان و عوامل فیلم مقایسه می کنم، یاد حال و روز آن دبیر نگون بخت دبیرستان می افتم که چندی پیش در لید یک گزارش در مورد فیلم های سیاه شرح حالش را خوانده بودم. در نظر بگیرید چه حالی به ان بنده خدا دست داد وقتی یکی از دختران کلاس با شرم پیش آمد و یک سی دی را دست اقای دبیر داد و تاکید کرد که ان را بعد از رسیدن به خانه تماشا کند و دبیر بنده خدا وقتی ان را در دستگاه قرار داد با فیلم خصوصی خود و همسرش مواجه شد که خدا می داد از کجا درز کرده بود و به دبیرستان محل کارش رسیده بود و احتمالا او اخرین نفر از جمع یک دبیرستان هزار نفری بود که از وجود این فیلم با خبر می شود. این درست همان بلایی است که امروز سر تهیه کننده فیلم سنتوری آمده. تازه داغ دل تهیه کننده و کارگردان فیلم وقتی بیشتر می شود که بالاترین مسئول فرهنگی کشور در عوض همدردی با صاحب عزا، عنوان کند مدارکی مبنی بر دست داشتن عوامل فیلم سنتوری در انتشار غیر قانونی فیلم در دست است که در صورت لزوم منتشر می شود.

mohandes
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:22  توسط سیامک شایان  | 

نذر کرده ام اگر در امتحان کارشناسی ارشد قبول شوم مادرم را پای پیاده بفرستم کربلا.

 

این، نوشته دو سال پیش سرهنگ وظیفه احسان رحیم زاده در وبلاگش بود. هر بار که بحث آزمون کارشناسی ارشد و کنکور و قبولی پیش می آید یاد این جمله می افتم. الحمدالله نذر ریاکارانه او نگرفت تا مجبور شود موهای کم پشتش را بتراشد و لباس نیروی انتظامی را به تن کند و چون دو ماه دیر تر از من پا به خدمت گذاشت، چیزی حوالی همین روزها باید کارت پایان خدمتش را گرفته باشد. مدتهاست از او بی خبرم. نه من کاری میل چاپ کردن مطلبی در روزنامه خراسان و سر و کاری با کارهای عمرانی دارم، نه او دندان هایش خراب می شود تا سراغ هم را بگیریم. این است که مدتهاست از او بی خبریم.

mohandes
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:39  توسط سیامک شایان  | 

حالا که میثم به یبوست وبلاگ نویسی دچار شده و بلاهت سایت پرشن بلاگ را دلیل آورده٬ از فرصت پیش آمده استفاده می کنم و هر از گاهی طنزهای کوتاهی که با نام کاریمدیکاتور برای هفته نامه سپید می نویسد را در اینجا منتشر می کنم. کاریمدیکاتور ورژن پزشکی کاریکلماتور است که پرویز شاپور مبدع آن بود. در مورد چیستی کاریمدیکاتور در اینجا بخوانید.

_اینهمه آدم همه تو صف دستشویی ایستاده اند؟

_آره

_بیخیالش!بیا بریم تو صف دیالیز زودتر نوبتمون میرسه

  

_ هرچقدرملاحظه میکنم ,بازهم بیمه گفته باید آزمایشهای کمتری برای بیمارانم تجویز کنم.

_ ای بابا من یک کاردیولوژیست میشناسم آنقدر تست ورزش درخواست کرده بود که نصف مریضهاش تیم ملی دعوت شدند.هنوز هم کسی بهش گیر نداده.

 

_پدربزرگت هست؟

 _بله تقریبا

 _تقریبا؟یعنی چی؟

 _عینک و عصا و سوند و سمعک و دندان مصنوعیهاش هستند بقیه اش نیست!

 

این هم چند نمونه دیگر که به کارهای پرویز شاپور شبیه ترند +

mohandes
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 12:35  توسط سیامک شایان  | 

پیش نوشت: نشستم و دوباره مطلب را ویراش کردم تا توالی اتفاقات منظم و منطقی شود. به نظر خودم گزارش دندان گیری شد حیف که هیچ نشریه ای من باب محافظه کاری حاضر به چاپ آن نشد.

داستان تقلب و تخلف در هر آزمونی عمری به درازای همان آزمون دارد. آزمون پذیرش دستیاری رشته های مختلف علوم پزشکی را نیز نمی توان از این قاعده مستثنی نیست. پزشکان عمومی شرکت کننده داوطلب ورود به رشته های تخصصی پزشکی هر ساله در حوالی اسفند ماه در آزمونی شرکت می کنند که به لحاظ شرایط  کم از کنکور ندارد. در سال های اخیر، افزایش شمار دانش آموختگان پزشکی عمومی و افت شرایط کاری و اجتماعی پزشکان عمومی، کار را به آنجا رسانده است که بسیاری از ایشان، حتی در سن بالا و علی رغم مشغله های کاری و خانوادگی، برای تغییر وضع معیشتی چاره ای جز شرکت تلاش برای ادامه تحصیل و ژیوستن به جرگه متخصصان نمی بینند. اما رقابت فشرده میان داوطلبان این آزمون بسیاری از آنها را به صرافت استفاده از راه های کوتاه تر و ساده تر برای راهیابی به دوره های تخصصی می اندازد که یکی از آنها تقلب و خرید تعداد یا تمام سوال های آزمون است. اگرچه تاکنون هیچ فردی از جمع مسئولان و متولیان برگزار کننده این آزمون رسما چنین اتفاقی را تایید نکرده است،  نحوه برگزاری و احتمال تقلب در این آزمون بارها و بارها اعتراض شرکت کنندگان در دوره های مختلف آزمون را برانگیخته. در برخی دوره ها این اعتراض ها چنان جدی بود که به رسانه ها کشیده شد و حتی پای مجلس و دولت را نیز به میان کشید. داستان تقلب در آزمون دستیاری پزشکی داستان پرفراز و نشیبی است که مرور آن همزمان با برگزاری سی و پنجمین دوره آن در هفته دوم اسفند ماه خالی از لطف نخواهد بود.

تقلب با خط کش در آزمون بیست و ششم!  

آنطور که از شواهد و مدارک بر می آید تقلب در آزمون دستیاری از سال 77 شکل وسیع و سازمان یافته ای به خود گرفت. در این سال از بین ۲۰۰ سوال امتحان ۱۵۰ سوال به شکل هوشمندانه ای نشاندار شده بودند. فاصله کوچک میان خط فاصله با اولین حرف در یکی از گزینه های چهارگانه پاسخ صحیح را مشخص می کرد. به این ترتیب پزشکانی که با اطلاع قبلی، در عوض برخورداری از معلومات، با یک خط کش به سر جلسه رفته بودند، به راحتی توانستند با کسب نمرات درخشان در این آزمون به رشته های لوکس دستیاری راه پیدا کنند.

به فاصله بین خط فاصله ها تا شروع جواب نگاه کنید. پزشکانی که با اطلاع قبلی، در عوض برخورداری از معلومات، با یک خط کش به سر جلسه رفته بودند، به راحتی توانستند با کسب نمرات درخشان در این آزمون به رشته های لوکس دستیاری راه پیدا کنند!

تصویر یک: به فاصله بین خط فاصله ها تا شروع جواب نگاه کنید. پزشکانی که با اطلاع قبلی، در عوض برخورداری از معلومات، با یک خط کش به سر جلسه رفته بودند، به راحتی توانستند با کسب نمرات درخشان در این آزمون به رشته های لوکس دستیاری راه پیدا کنند!

به استناد برخی شواهد تایید نشده، از سال ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰ فروش سوالات آزمون دستیاری به شیوه های دیگر ادامه یافت و هر داوطلب بسته به حجم پول پرداخت کرده، تعدادی از سوالات را تحویل می گرفت. فروشندگان سوالات با اطلاعات دقیقی که از اطلاعات فردی پزشکان داوطلب، نظیر محل سکونت و شغل و میزان درآمد والدین در اختیار داشتند، اقدام به شناسایی مشتریان خود و فروش سوالات کردند.

اما در سال ۱۳۸۱ اتفاق دیگری افتاد. بنا به ادعای برخی منابع غیر رسمی، در این سال از میان 1150 سهمیه دستیاری، نام 107 نفر از داوطلبان خط خورد و نام های دیگری جایگزین آنها شد. این اتفاق زمانی به چشم آمد که برخی از داوطلبان با نمره کمتر از سد آزمون دستیاری گذشتند و پزشکانی با نمره بالاتر از این توفیق باز ماندند. در پاسخ اعتراض گسترده داوطلبان مسئولان برگزار کننده اشتباه نرم افزاری کامپیوتر تصیح کننده پاسخ نامه را دلیل این اتفاق دانستند. اما متاسفانه به دلیل عدم امکان بازبینی و تصیح اشتباهات، پزشکان معترض در احقاق حق خود ناکام ماندند.


ادامه مطلب
mohandes
+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:4  توسط سیامک شایان  |