تبليغاتX
دندان پزشک کاذب

دندان پزشک کاذب

میان تمام کسانی که مقاله علمی برای مخاطب عام روزنامه ها می نویسند قانون نانوشته ای هست به نام قانون بقای مقاله است که می‌گوید: علم در جهان ثابت است، نه تولید می‌شود و نه از بین می‌رود، بلکه از مقاله‌ای به مقاله دیگر تبدیل می‌شود.

امروز مشغول جستجو در وب بودم تا برای مقاله جدیدم خوراک مناسبی دست و پا کنم. تیتری اشنایی به چشمم خورد. با این ذهنیت که یکی از مقالاتم در یک وب سایت ناشناخته کار شده روی ان کلیک کردم. سر از سایت همشهری‌آنلاین در آوردم و مقاله‌ای که تمام مفاهیمش برایم اشنا بود اما نوشته من نبود. شک کردم که آیا در روزگاری دور من این مقاله را از همشهری دزدیده‌ام یا آنها. تنها مقایسه تاریخ مقالات بود که حقانیت مرا اثبات کرد. خودتان مقایسه کنید: این و این

تغییر و تحول یک مقاله در وب‌سایت‌ها اتفاق غریب و تازه‌ای نیست. بسیاری از مقالات روزنامه‌ها بلافاصله پس از انتشار٬ بدون اجازه٬ در انواع و اقسام وبسایت ها کپی پیست می‌شوند. منتها آنها که منصف‌ترند نام نویسنده و منبع را بالای مقاله باقی می‌گذراند، بعضی‌ها نامی نمی‌زنند و عده‌ای نام تازه‌ای روی مقاله می‌گذارند که با محتوای مطلب متناسب‌تر است.

پ.ن: نه اینکه از این اتفاق جا بخورم یا ناراحت شوم. همینطور من باب خالی نبودن عریضه عرض کردم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:55  توسط سیامک شایان  | 

روز غم‌انگیزی بود. هر کس پیش من آمد با درد دندان آمد و عجیب اینکه در ساکت کردن درد هیچ کدامشان موفق نبودم. نمی‌دانم من طلسم شده‌بودم یا آنها. از خودم پرسیدم پس این دست ها برای چیست؟ اصلا بین من با دندانپزشکی که دست ندارد چه فرقی هست؟ بعد به خودم جواب دادم: بین من و دندانپزشکی که دست ندارد البته هیچ تفاوتی نیست، فقط یک شباهت هست: از دست هیچ کداممان کاری ساخته نیست.

 

پ.ن: در ضمن این صدمین پست این وبلاگ بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:11  توسط سیامک شایان  | 

نقاشی روی همه جور شیء را دیده بودم٬ از دانه برنج و خرما گرفته تا حتی تار مو اما اصلا انتظار نداشتم افراد خلاق اما بی‌کاری پیدا شوند که روی دندان نقاشی کنند. این هم چند نمونه از این نقاشی‌ها

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 23:36  توسط سیامک شایان  | 

علاقه خاصی به دنبال کردن تیتر نشریات دارم طوری که از خواندن یک تیتر زیبا به اندازه یک متن لذت میبرم. در این میان هفته‌نامه شهروند امروز به عنوان یک منبع غنی تیتر زیبا و فکر شده همیشه مورد توجه من بوده. پیشترها نیز در شرق٬ هم میهن٬ جهان فوتبال٬ سلامت و هفته نامه مرحوم تماشاگران به دنبال ارضاء این نیاز شخصی بوده ام. درست است که خیلی از خیلی از روزنامه نگاران اکادمیک «قندی» را به عنوان استاد تیتر می شناسند و هنوز که هنوز است تیتری که او برای مرگ مرحوم علی حاتمی زد را به یاد دارند (علی حاتمی قصه مرگ را کلید زد) اما مدتی است که «سرگه بارسقیان» تبدیل به بت من در زمینه تیتر شده. خواندن تیترهای موجز و ساده اما فکر شده‌اش همیشه یکی از لذت های ورق زدن هفته نامه شهروند است. بماند چه قلم شیوا و چه تحلیل دقیقی از مسائل سیاسی روز دارد. زیباترین تیتری که در انبوه مطالب ویژه نامه‌های نوروزی دیدم کار او بود:‌ «داستان راستان و ناراستان» در شماره این هفته شهروند امروز هم زیر عبارت«مروری بر مبانی فکری و ترورهای گروه فرقان» این تیتر را زده: «فرقانیان و قربانیان»

(این تیترهای دو سه کلمه ای را بگذارید در مقابل تیترهای دو خطی روزنامه جمهوری اسلامی که فکر میکنم در زمینه تیترهای طولانی در مطبوعات ایران رکورد دار است)

دقیقا نمی‌دانم سرگه بارسقیان کیست. تنها می‌دانم که در جشنواره مطبوعات قبل که در قبضه راستی‌ها بود جایزه اول تحلیل سیاسی از آن خود کرده. جستجویم در اینترنت برای یافتن سایت یا وبلاگش بی‌نتیجه ماند. فقط نزدیک چهار هزار یافته روی دستم گذاشت که خیلی‌شان مطالب او بود با تیترهای جذابی که تقریبا همگی‌شان را دوست داشتم. افسوس که بیشترشان در سایت‌های فیلتر شده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:39  توسط سیامک شایان  | 

عکس: سیامک شایان

به این نکته افتخار نمی‌کنم اما اعتراف می‌کنم از سر معذوریت مجبور شدم گزارشی از نمایشگاه کتاب را پیش از رفتن و دیدن نمایشگاه برای یکی از نشریات بنویسم، روز بعد که به نمایشگاه رفتم و با کمال تعجب دیدم در عالم واقعیت وضعیت نمایشگاه چندان تفاوتی با ذهنیت من نداشته است؛ باور نمی‌کنید برودید ببینید.

نمایشگاه کتاب را هم البته برای دیدن یکی از دوستان رفتم، در نهایت هم کتابی نخردیدم و دست خالی بیرون آمدم اما چند نکته در نمایشگاه امسال به نظرم جالب آمد:

- بساط اغذیه و بستنی سازمان‌یافته از سال پیش در گوشه جنوبی صحن اصلی مستقر شده بود اما متاسفانه خبری از سیب‌زمینی سرخ کرده نبود.

- چندین ون ملت را بطور رایگان میان درهای ورودی مصلا تا محل نمایشگاه جابجا می کردند. این نکته را موقع خروج از نمایشگاه فهمیدم.

- بزرگ ترین، فاخرترین و پر رفت‌و آمدترین غرفه‌های نمایشگاه متعلق به ناشران کتاب‌های کنکور بود. در این میان انتشارات گاج با اجرای دکور سنگینی از نمادهای تخت جمشید دست تمام رقبا را از پشت بسته بود.

- نیازی به اجابت مزاج پیش نیامد اما شنیدم از صف‌های طولانی نمایشگاه‌های گذشته در محل سرویس‌های بهداشتی خبری نبود. به نظرم این تنها نکته مثبت برگزاری نمایشگاه کتاب در محل جدید باشد.

- امسال من‌باب صرفه‌جویی برای نمایشگاه پوستری چاپ نشده بود و به چاپ بنرهای غول‌پیکر اکتفا شده بود.

- هر روز برای رفتن به محل کار، بدون دغدغه گیر کردن در ترافیک مقابل در نمایشگاه مثل شیر از خیابان عباس‌آباد می‌گذرم و الحمدالله تابحال در حجمه‌‌ی ماشین‌ها گرفتار نشده‌ام. معنی این جمله ان است که یا امسال ملت به نمایشگاه نمی‌آیند یا با مترو می‌آیند.

- جمله قصاری شنیدم به نقل از وزیر ارشاد در تاکید بر مناسب بودن مصلا برای برگزاری نمایشگاه کتاب: مصلا، نمایشگاه ماست همان‌طور که سیاست ما عین دیانت ماست...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:31  توسط سیامک شایان  | 

شیر در زمستان!

 

رسیدن به عدد بیست و یک برای عمر یک نمایشگاه البته می توانست یک رکورد قابل توجه باشد که قابلیت مانور زیادی دارد. اما آغاز سومین دهه از عمر نمایشگاه کتاب تهران، امسال نیز همانند سال گذشته در هیاهوی انتقال آن از محل دائمی نمایشگاه های تهران و برگزاری در مصلای تهران گم شد.

در بیست و یکمین نمایشگاه کتاب تهران، همانند دوره بیستم، مکان جدید برگزاری نمایشگاه، تمامی جزییات دیگر را تحت تاثیر خود قرار داده است. سال گذشته حتی تا روزهای آخر پیش از برگزاری نمایشگاه، محل و زمان برگزاری نمایشگاه حتمی نبود و حرف و حدیث های بسیاری در مورد امکان دوپاره شدن نمایشگاه، برگزاری در مجموعه ورزشی آزادی یا بهشت زهرا و تعویق زمان برگزاری آن بر سر زبان ها بود که چالش های زیادی میان مسئولان وزارت ارشاد و اتحادیه ناشران بر انگیخت و در نهایت منجر به تحریم کردن نمایشگاه از سوی برخی از ناشران شد. اما درست کمتر از یک هفته مانده به زمان برگزاری نمایشگاه همه از برگزاری به موقع نمایشگاه در محل مصلای تهران مطمئن شدند. آن هم زمانی که خبر رسید به دلیل بارندگی های شدید و بی سابقه در تهران، شبستان های مصلای تهران دچار سیل گرفتگی شده و بسیاری از کتاب های ناشران از بین رفته است!  

 

دو سال پیش در چنین روزی

درست دو سال پیش در چنین روزهایی، وقتی محمود احمدی نژاد، برای افتتاح نوزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران پا در محل دائمی نمایشگاه های تهران گذاشت و روبروی مسئولین، میهمانان خارجی و کارشناسان حوزه کتاب، پشت تریبون قرار گرفت، ضمن گلایه از محدودیت ها و فضای نه چندان مناسب و گره ترافیکی اتوبان های پیرامون محل دائمی نمایشگاه های تهران، برای برگزاری نمایشگاه کتاب، صفار هرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، را به شوخی مورد خطاب قرار داد گفت: سال آینده یا نمایشگاه کتاب در این فضا می ماند یا وزیر فرهنگ در کابینه. (نقل به مضمون) چالش بر سر محل برگزاری نمایشگاه کتاب البته محدود به یک سال اخیر نیست. بحث لزوم برگزاری نمایشگاه کتاب در مکانی مناسب تر، سال های سال است که به خصوص در حوالی زمان برگزاری نمایشگاه کتاب بالا می گیرد و حتی صحبت از محلی دائمی برای برگزاری نمایشگاه به میان می‌آید اما بلافاصله پس از اتمام نمایشگاه فروکش می کند. این بحث در سال های اخیر به شکل جدی تری به چالش گرفته شد تا سرانجام مسئولان وزارت ارشاد، پس از تهدید ضمنی رییس جمهور، به صرافت جدی برای جابجایی نمایشگاه کتاب افتادند.

سال گذشته دلیل بارندگی های شدید و بی سابقه در تهران، شبستان های مصلای تهران دچار سیل گرفتگی شد و بسیاری از کتاب های ناشران از بین رفت 

نابودی همه خاطرات نوستالژیک

روزگار نه چندان دوری، دسترسی به کتاب، مخصوصا کتاب های حوزه تخصصی مانند علوم پزشکی، برای دانشجویان و کتاب خوان‌های شهرستانی به سادگی پایتخت نشینان نبود. نمایشگاه کتاب تهران تنها راه اطلاع و دستیابی به آخرین کتاب‌های منتشر شده در برخی رشته‌ها بود. اما امروزه با فراگیر شدن وسایل اطلاع رسانی و تقویت حوزه نشر و پخش کتاب و امکان سفارش و خرید اینترنتی، دیگر هیچ کتابی، حتی برای مردمان دورترین نقطه کشور، دور از دسترس نیست. در چنین شرایطی حضور در نمایشگاه کتاب تهران بیشتر به یک حرکت سمبولیک شبیه شده است که می تواند یادآور خاطرات نوستالژیک جوانی یا برخورداری از حس مطبوع حضور در یک مکان فرهنگی باشد.

ساختمان های سیمانی و نیمه کاره مصلای تهران اما به هیچ وجه قابلیت زنده کردن خاطرات دور و ایجاد فضای نوستالژیک را ندارند. بیشتر بازدید کنندگان از نمایشگاه پیش از آنکه درگیر یک فضای فرهنگی شوند، محو سازه های عظیم سیمانی، فضای غبارآلود و تاریک برخی سالن ها و حجمه عظیم مردمی می شدند که مثل تخته پاره ای در میان امواج سرگردان شده بودند. درست در نقطه مقابل این عقیده مسئولان فرهنگی کشور، و در راس آنها وزیر ارشاد، اعتقاد دیگر گونه ای دارند. صفار هرندی که بیش از همه چیز بر معماری زیبا و اسلامی مصلا تاکید دارد چند روز پیش از آغاز نمایشگاه امسال گفته بود: مصلا با در بر داشتن فضای فرهنگی و معنوی، شکوه و عظمت شایسته نام کشور را برای نمایشگاه بین المللی کتاب به ارمغان می‌آورد.

 

محفل غم انگیز ناشران دانشگاهی   

امسال با طبقه بندی موضوعی، ناشران در سالن های جداگانه ای با عناوین عمومی، دانشگاهی، آموزشی، کودک و نوجوان و لایتن قرار گرفته بودند. ظلع غربی نمایشگاه و سالن های سه و چهار، جایگاه ناظران دانشگاهی بود. این دو سالن یکی از مهجورترین بخش های نمایشگاه بودند. علی رغم حضور ناشران معتبری چون دانشگاه تهران، تربیت مدرس، علم و صنعت و خواجه نصیر، فضای سالن ها بسیار غریب و تاریک بود و تنها منبع روشنایی در این سالن ها لامپ های مهتابی کم نوری بود که نور خود را میان هر سه یا چهار غرفه تقسیم کرده اند. تصاویری از بازدیدکنندگان در این سالن ها که با روشنایی چراغ قوه موبایل به دنبال کتاب های مورد نظر خود می گردند در روزهای ابتدایی برگزاری نمایشگاه، در سایت های اینترنتی انتشار وسیعی داشت و بارها میان کاربران رد و بدل شد. اگرچه ناشران دانشگاهی علوم پزشکی نیز در تاریکی فضای بدون تهویه این سالن ها گم شده بودند، ناشران خصوصی این فرصت را یافته بودند تا در سالن مجزا و البته آبرومند تری به دیدار مخاطبان خود بروند. این سالن اگرچه کوچک و تا حدی دور از چشم می نمود اما فضای مناسبی را برای جمع کوچک ناظران علوم پزشکی فراهم کرده بود.

 

آرامش در حضور دیگران

تنها سی ناشر علوم پزشکی در بیستمین و یکمین نمایشگاه کتاب تهران حاضر بودند. درحالیکه به نظر می رسد تعداد ناشران این حوزه بسیار بیشتر از این تعداد باشد، دیگر ناشران ترجیح داده اند کتاب های خود را در مکانی غیر از نمایشگاه کتاب تهران به مخاطبان عرضه کنند. سالن ناشران علوم پزشکی کوچک ترین سالن نمایشگاه و تقریبا دور از تیررس مخاطبان بود. این نکته البته چندان هم به مذاق ناشران و بازدید کنندگان ناخوش نیامده، چه اینکه باعث شده بود تا کمتر بازدید کننده غیر تخصصی، به صورت اتفاقی راه خود را به سمت این ناشران کج کند. به همین دلیل است که فضای سالن تقریبا خلوت و دور از هیاهوی دیگر سالن های نمایشگاه است و بازدید کنندگان می توانند در محیط آرام تری به جست و جو و خرید کتاب های مورد نظر خود بپردازند.

به نظر می آید رقابت پنهان میان انتشارات تیمورزاده و حیان در جریان نمایشگاه کتاب امسال نیز امتداد داشت؛ چه اینکه این دو ناشر بزرگ ترین و چشم گیر ترین غرفه های سالن ناشران علوم پزشکی را در تملک خود درآورده بودند و درحالی که دیگر ناشران بدون توجه به وجه بصری و غرفه آرایی، غرفه خود راانباشته از کتاب و تراکت های تبلیغاتی کرده بودند، حیان و تیمورزاده تنها ناشرانی بودند که با نصب بنر، توزیع نشریه و البته غرفه آرایی مناسب، احترام و توجه بیشتری نسبت به مخاطبان خود نشان می دادند.

 

قیمت ویژه نمایشگاه

اگرچه برگزارکنندگان نمایشگاه صدور فاکتور خرید را برای ناشران الزامی کرده بودند تا آنها را ملزم به پیروی از تخفیف بیست درصدی نمایشگاه کتاب کنند، در سالن ناشران علوم پزشکی تقریبا خبری از تخفیف ویژه نمایشگاه نیست. درحالیکه بسیاری از کتاب ها خریداران خاص خود را دارند، که بی هیچ قید و شرطی حاضر به پرداخت بهای کتاب هستند، بیشتر ناشران هیچ لزومی برای لحاظ کردن تخفیف خارج از عرف همیشگی خود نمی بینند. تخفیف برای پیش خرید کتاب های زیر چاپ یا کتاب های قدیمی نیز عرف رایجی است که ناشران در خارج از زمان نمایشگاه نیز برای مخاطبان خود در نظر می گیرند.

بازار فروش  cd های آموزشی و ebook ها نیز امسال داغ تر از سال های گذشته است. با رواج استفاده کاربران از کامپیوتر و افزایش قیمت کتاب، بسیاری از دانشجویان ترجیح می دهند منابع مورد نیاز خود را به صورت cd و با قیمتی معادل با قیمتی 3تا 7هزار تومان تهیه کنند. به نظر می رسد این جریان برای خود ناشران نیز چندان نامطلوب نباشد؛ چراکه علی رغم کاهش سود فروش کتاب، به دلیل کاهش قابل ملاحظه هزینه ها و میزان سرمایه درگیر یک کتاب، میتواند به عنوان تجارتی پر سود در سال های اینده مورد توجه قرار گیرد.   

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:49  توسط سیامک شایان  | 

کاش دست کم یک جو دین داشتم که پای دو تا چشم سیاه بر باد می دادم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 13:4  توسط سیامک شایان  | 

_گوشم انقدر سنگين شده كه سرم روي گردنم سنگيني مي كند

_براي از بين بردن گربه ها يا بايد موش‌ها را سريعتر كرد يا سگ‌ها را

_ازوقتي عمل باي‌پس كرده همه را از در پشتي به قلبش وارد مي كند

_صياد دلم به قصد لعل لبت امده بود آب مرواريد چشمت نصيبش شد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:33  توسط سیامک شایان  | 

از وقتی شنیدم میثم یواشکی و دور از چشم همسرش وبلاگ نویسی را دوباره آغاز کرده مشتری ثابت نوشته های او شده ام. پیشتر گمان میکردم فقط بلد است است طنز بنویسد و صدای دندانپزشکان را بلند کند٬ اما گویا او وقتی میخواهد جدی بنویسد هم میتوان مطالب او را خواند و دوست داشت. متن زیر تاثیرگذارترین متن انتخاباتی است که خوانده ام. منتظر بهانه ای مثل نزدیک شدن به دور دوم انتخابات بودم که آن را در وبلاگم بگذارم تا آدم های بیشتری بخوانند: 

همیشه از اینکه آبا و اجدادم اینقدر سهل انگار بودند که اون مملکت پیشرفته به یک مملکت ضعیف و توسری خور تبدیل شد حرص می خوردم. فکر می کردم چرا مردم وقتی لیاخوف روس به دستور محمدعلی شاه مجلس رو به توپ بست ساکت نشستند. مگه اون سه شنبه لعنتی دوم تیر ۱۲۸۷ مصادف با ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶ همه مرده بودند که از مجلسشون دفاع نکردند. یا وقتی یازده مرداد ۱۲۸۸ شیخ فضل الله رو دار میزدند اونهایی که بهش رای داده بودند کجا بودند؟!خیلی چیزا واسم سواله یعنی حتی نمی دونم این اتفاقات خوب بود یا بد! ولی بهشون فکر می کنم و از دست اجدادم به خاطر اینکه در نهایت به اینجا رسوندنمون شاکی می شم.یعنی اگه واقعا اونجور در حق مدرس اجحاف شده که حتی رای خودش رو هم در انتخابات مجلس هفتم سال  ۱۳۰۷بهش ندادند هیچکس دیگه ای نمی تونسته بگه رای من کو؟ فقط خودش اعتراض کرده؟!

باز هم نمی دونم خوبه یا بده. اینکه کمتر از دو روز مونده به انتخابات یکی به مردم بگه آی مردم به فلانی ها رای بدهید و اونا باید رای بیارن! به هر حال انتخابات رو کسانی اجرا و نظارت کردند که همان شد که باید ولی به چشمای دختر دو ساله ام که نگاه می کنم ملتمسانه ازش می خوام خودش و بچه هاش منو ببخشند.برای اینکه هیچی نمی دونم. نمی تونم. گیج و مبهوت و شاکی از تاریخ ... به دور دوم فکر میکنم. باز نمی دونم باید برم و دوباره رای بدم یا بهتره که...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:58  توسط سیامک شایان  | 

گلبول سفيدي كه سربازي اش به تاخير افتاده بود با حسرت به ميكروبها نگاه مي كرد

این کاریمدیکاتور میثم وصل حال خود او بود، تا دیروز، که با سر تراشیده به سوی پادگانی آموزشی در یزد راهی شد. حدود دو سال کندی کرد و رفتنش را به تاخیر انداخت تا از جمع کلاس صد و چند نفره‌ی پزشکی 7۸ آخرین کسی باشد که فارغ‌التحصیل می‌شود و دفترچه اماده به خدمت را پر می‌کند و باز چیزی حدود شش ماه در انتظار ماند تا نوبت به رفتن او برسد.

میثم استاد بازی با زلفان سیاه و خوش‌حالتش بود. به گواه همین عکس‌ها که می‌بینید، هر بار که او را می‌دیدم به موها و ریشش فرم تازه‌ای داده بود. سال‌ها منتظر بودم تا او را با شمایلی تازه ببینم که زمین تا آسمان با صورت‌های قبلی‌اش متفاوت بود، با سر کچل. اما در نهایت قسمت نشد. 

رفتن او بهانه ای شد برای یادآوری خاطرات خودم از خدمت بیست ماهه و مرور تمام خاطرات ترش و شیرینی که با او داشتم. دلم می خواست برای رفتن یک یادداشت ویژه در وبلاگش میگذاشت اما مطابق مارموز بازی همیشگی اش تنها کاری که کرد نوشتن همین تک جمله بود: یه لحظه گوشی...الان میام!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:53  توسط سیامک شایان  | 

در سال‌های اغازین دوران دانشجویی که کل‌کل‌های جدی و دنباله‌داری با دوستان پزشکی بر سر برتری رشته تحصیلیمان داشتیم و آنها در جریان این رقابت‌های کلامی پیشینه‌ی علم دندانپزشکی را به دلاک‌های حمام و سلمانی‌های سر گذر منتسب می‌کردند، انتشار چنین عکس‌هایی می‌توانست جنگ را یک‌طرفه به نفع آنها تمام کند. الحمد الله حالا که درس همگی‌مان تمام شده و ما به دنبال تحصیل پول یا علم افتاده‌ایم و آنها پشت در آزمون رزیدنتی یا کشیک‌های شبانه‌ی درمانگاه متوقف مانده‌اند دیگر نه کسی حوصله‌ی کل‌کل دارد نه بر سر هم کوبیدن رشته‌ی تحصیلی٬ میتوانم بدون دغدغه راه افتدن دوباره جنگ و جدل این عکسها را از آرشیو درون کامپیوترم بیرون بکشم و در وبلاگ بگذارم. 

از چهره ادم های دورن تصویر مشخص است که ملیتی هندی یا پاکستانی دارند. اما اینکه چگونه علم دندانپزشکی در میان آنها تا این حد عقب مانده و متحجر است هنوز در عجبم. گمان نمیکنم حتی صد سال پیش هم در ایران چنین وضعیتی حکم فرما باشد که دندان مصنوعی هم مانند اجناس دست دوم و تاناکورا توسط دستفروشان و دوره گردان به فروش برسد. 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:57  توسط سیامک شایان  |