روز دندانپزشک آمد و رفت و غیر از خودمان کسی نبود که ما را تحویل بگیرد. تنها اتفاق مفرح این روز رد و بدل شدن انبوهی پیام میان تلفن همکاران دندانپزشک بود که بیشترشان پیامهای کلیشهای و تکراری سالهای گذشته بودند. این هم تعدادی از این پیامهای شادباش:
- نباشد فوق دنداندرد دردی
ندارد تاب دردش هیچ مردی
کشم دندان و اندو میکنم من
بباشم موجب ارامش تن
- حضورت اشارتی ست پیامبرانه، شاید دردمندی به دستان تو دخیل بسته باشد ... روزتان مبارک، دستانتان شفا بخش
- هرآنکس که دندان دهد نان دهد و هرانکس که درد دندان درمان کند دوباره نان خوردن دهد. روز دندانپزشک مبارک
- هرآنکس که دندان دهد، جان دهد. روزتان مبارک جانانگان
- میدونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه؟ لبخندی که بیاراده روی لبهای بیمارانت نقش می بندد و تو هستی که ان را خلق کردهای.You are Implanted in my heart,Impacted in my mind,Cemented on my soul,Adhered to my eyes & I will never ever Extract you.:D "HAPPY DENTISTRY DAY to all my dental! friends
Dentistry is an art and you are artist. Your heart plays that art and the art is proud of your heart. Happy dentistry day!
وجه تسمیه روز دندانپزشک
در بسیاری از تقویمها بیست و سوم فروردین ماه از جمله روزهایی است که هیچ عبارت خاصی بر پیشانی آن درج نشده، شاید به همین دلیل است که کمتر کسی است که بداند سالهاست این روز به نام روز دندانپزشک نام گذاری شده. اما در مورد وجه تسمیه این روز حتی بسیاری از اعضای جامعه دندانپزشکی نیز اطلاع خاصی ندارند.
شاید گمان باشد که همانند روز پزشک، داروساز یا پرستار، تولد یکی از نامآوران و پیشکسوتان حوزه دندانپزشکی ایران یا یک رخداد مهم و تاثیرگذاری برای جامعه دندانپزشکی کشور وجهتسمیه این نامگذاری باشد. اما جالب اینکه مصداق این نامگذاری تصویب قانون تربیت کاردان "بهداشتکار دهان و دندان" است که تقریبا هیچ سنخیتی با دندانپزشکان ندارد.
به منظور گسترش و پيشرفت خدمات درماني و بهداشتي دهان و دندان در مناطق محروم كشور و روستاها، مجلس شوراي اسلامي در۲۳ فروردين۱۳۶۰ قانون تربيت بهداشت كاران دهان و دندان را تصويب كرد. در اين قانون، مجلس، وزارت بهداشت و درمان را موظف نمود كه داوطلباني را براي تربيت در اين دوره، جذب كند و پس از دادن آموزش هاي لازم، با مدرك فوق ديپلم، آنان را در مناطق محروم به خدمت گمارد تا از اين طريق، ضمن ارائه خدمات اوليه، از شيوع بيماري هاي دهان و دندان جلوگيري نموده و اصل پيشگيري را موردنظر قرار دهند.
هیات وزیران در تاریخ اول دیماه هزار و سیصد و شصت و دو به منظور گسترش خدمات بهداشتی و پزشکی در روستاها و بنا به پیشنهاد جامعه اسلامی دندانپزشکان ایران، روز بیست و سوم فروردینماه هر سال را که مصادف با تاریخ تصویب طرح تربیت بهداشتکار دهان و دندان است را به عنوان روز دندانپزشک نامگذاری کرد و مصوبه ان به امضای نخست وزیر وقت، مهندس میرحسین موسوی، رسید.
این موضوع از ابتدا مورد اعتراض جمعی از پیشکسوتان حوزه دندانپزشکی قرار گرفت. آنها اعتقاد داشتند با وجود داشتن دوره های متعدد آموزش دندان پزشک و حتی دوره های تخصصی دندانپزشکی، اینکه روز شروع یک برنامه آموزش کاردانی به عنوان “روز دندانپزشک” اعلام شود دون شأن جامعه دندان پزشکی کشور است و مثلا پیشنهادهایی نظیر سالروز تأسیس درس دندانسازی در دارالفنون، تصویب واژه دندان پزشک، تأسیس سندیکای دندانپزشکان، استقلال دانشکده دندان پزشکی تهران یا تأسیس جامعه دندانپزشکی ایران را به عنوان مبنای نامگذاری روز دندانپزشک مطرح کردند. اما پاسخی به این اعتراضها داده نشد.
هنوز هم مصادف با این روز بسیاری از شخصیتها و انجمنهای دندانپزشکی این وجه تسمیه را مورد انتقاد قرار میدهند اما معمولا این انتقادها در حد مصاحبه در روز دندانپزشک خلاصه میشود و در نهایت مشخص نیست کدام مرجع یا انجمن باید در راه تغییر این نامگذاری پیشقدم شود. جالب اینکه قانون بهداشتکاران دهان به دلیل مشکلات عدیده اجرایی سالهاست که ملغی شده است.در این روز چه اتفاقی میافتد
انجام چند حرکت نمادین نظیر حضور وزیر بهداشت، درمان و اموزش پزشکی در یکی از مدارس و بهصدا درآوردین زنگ مسواک، توزیع مسواک و خمیر دندان در میان دانشآموزان، تردد اتوبوسهای سلامت میان مدارس کشور و معاینه رایگان دندان کودکان و انجام مصاحبه با خبرگزاریها و نشریات، تنها اقدام مسئولین و مدیران دولتی به مناسبت روز دندانپزشک است.
بسیاری از روزنامهها و نشریات کشور در این روز یکی از تیترهای صفحه اول خود را به دندانپزشکی اختصاص میدهند و در صفحات داخلی گزارشی از مشکلات حوزه دندانپزشکی و بهخصوص مشکل گرانی خدمات دندانپزشکی برای مردم عامه ارائه میدهند.
روز دندانپزشک بهانهای است برای گردهم آمدن جامعه دندانپزشکی و تبادل نظر پیرامون حل مسائل و مشکلات این حوزه. مسؤولین و برنامهریزان کشور قاعدتاً باید قبل از تصمیمگیری و برنامهریزی، نظر مشورتی صاحبان این رشتهها را دریافت نمایند، مراسم و مناسبتهایی از این نوع فرصت مناسبی است برای بیان مسائل و مشکلات و تبادل نظر و چارهاندیشی در زمینه آنها.
حذف اعتبار بهداشت دهان و دندان در لایحه بودجه سالیانه کشور، افزایش تراکم دندانپزشکان در شهرهای بزرگ، به سرانجام نرسیدن طرح تعیین تعرفه خدمات دندانپزشکی، تداوم فعالیت لابراتوارهای غیر قانونی و افراد با تحصیلات غیر آکادمیک در حوزه دندانپزشکی، خدشه در نتایج آزمون دستیاری، حذف سهمیه آزاد از دوره دستیاری و ورود دانشگاه آزاد، افزایش میل به مهاجرت در میان دندانپزشکان، تغییر شرایط پذیرش مدرک دانشآموختگان خارج از کشور، تولد دانشکدههای دندانپزشکی دولتی تازه و پذیرش انبوه دانشجوی دندانپزشکی در دانشگاههای به اصطلاح بینالمللی در جزایر جنوبی کشور تنها تعدادی از مشکلات جامعه دندانپزشکی است که به بهانه فرا رسیدن بیست و سوم فروردین میتوان به آنها پرداخت و پاسخ مسئولان و سیاست گذاران وزارت بهداشت را در مورد آنها شنید.تذکرهای در رسوایی یک دندانپزشک کاذب
دندانهای خراب و جیبهای خالی گزارش روزنامه جامجم به مناسبت روز دندانپزشک
مهمترین دغدغه فارغالتحصیلان دندانپزشک دغدغه مالی است مصاحبه دبیر انجمن دندانپزشکان ایران
در فاصله ویزیت دو بیمار روی مبل آبدارخانه مینشینید تا چای بخورید. روزنامه روی میز را بر میدارید و ورق میزنید. در صفحه حوادث گزارش یک قتل غیر عمد توسط یک دندانپزشک نظرتان را جلب می کند. مرد هفتاد ساله با سابقه بیماری قلبی حین انجام درمان دندانپزشکی دچار تشنج و حمله قلبی شده و دندانپزشک ناتوان از انجام احیاء قلبی نمیتواند هیچ کاری برای زندهنگهداشتن او انجام دهد. قاضی پرونده پس از بررسی شواهد اولیه، دستور بازداشت موقت دندانپزشک را به دلیل قصور و اشتباه در درمان صادر کردهاست.
از تجسم ماجرا خندهتان میگیرد. تا امروز گمان اینکه کسی ممکناست زیر دست یک دندانپزشک بمیرد برایتان دشوار بود. بهیاد میآورید سالهاست میخواهید در کلاس آموزش احیای قلبی شرکت کنید و داروهای مربوطه را برای مطب بخرید و هر بار این تصمیم را به تعویق انداختهاید.
منشی وارد میشود و خبر میدهد که آقای گرمهای را روی یونیت نشانده. او یکی از دوستان پدرتان و بیمار قدیمی مطب شماست. حین خوش و بش به شما یادآوری میکند که برای کشیدن همان دندانهایی آمده که چند سال پیش برایش ترمیم کردهاید اما دوامی نداشته و حالا عزم کرده یک دستدندان را جایگزین آنها کند. به شوخی بیمزه او لبخند میزنید. بیحسی را دست میگیرید و پای دندانش تزریق میکنید. چند دقیقهای میگذرد اما بیحسی اثر نمیکند. به چشمان قرمزش نگاه میکنید و در دلتان میگویید: «خوب کمتر بکش عزیز من» یک بیحسی دیگر تزریق می کنید و تا بیحسی بگیرد به سراغ چایتان میروید که در آبدارخانه نیمخورده مانده. به اتاق که برمیگردید آقای گرمهای با دهان کف کرده روی یونیت پهن شده است و تمام قد، میلرزد. شوکه میشوید. بهسمت گرمه ای میدوید و پرستارتان را با فریاد صدا می زنید. سعی میکنید دستمالی درون دهانش فرو کنید تا مبادا زبانش را گاز بگیرد. اما دچار شک میشوید که شاید لازم است در این وضعیت راه هوایی او را باز بگذارید. به چشمان سبز او خیره میشوید که حالا با وجود این مردمک های گشاد چیزی از سبزی آن بهچشم نمیآید. پرستار خودش را به اتاق میرساند اما دقیقا نمیدانید چه چیزی باید از او بخواهید. با هیجان فریاد می کشید: «اورژانس، زنگ بزن اورژانس...» به سمت کمدهای اتاق میدوید و کشوها را باز و بسته می کنید خدا خدا میکنید که چیزی در آنها بیابید که بهکار بیمارتان بیاید اما دقیقا نمیدانید چه چیزی، شاید قرصی، آمپولی، چیزی که مثل اکسیر اثر کند و او را دوباره به حال طبیعی برگرداند. وحشت زدهاید. چشمانتان پر از اشک میشود. ناخوداگاه فریاد میکشید و همه را به کمک می طلبید اما در اتاق تنهایید و کسی به کمکتان نمیآید. ناگهان در مغزتان جرقهای روشن میشود. حس میکنید این حوادث برایتان آشناست، هرچند تا امروز چنین تجربهای نداشتهاید، اما انگار در خواب تکتک این صحنهها را دیدهاید. یاد روزنامه میافتید. میدوید به سمت آبدارخانه و میان صفحات روزنامه جستو جو می کنید. ماجرای آن دندانپزشک نگون بخت در صفحه حوادث را دوباره مرور می کنید، عجیب اینکه تکتک نشانهها با شرایط شما هم خوان است. تاریخ روزنامه را که نگاه میکنید از وحشت بر جا میمانید: روزنامه به تاریخ فرداست!
پ.ن: با اینکه بیست و سوم فروردین، مصداق چندان مناسبی برای نامیدن بهنام دندانپزشک را ندارد، فرا رسیدن این روز را به تمامی همکارانم تبریک میگویم.
وقایع نگاری سفر به ژاپن
به مرد کنار دستم می گویم: از حالا به بعد تا روز آخری که ایران هستی احتمالا چیزهای عجیب و غریب زیادی میبینی. چون از فضای ایران دور بودی ممکنه این اتفاق ها با منطق و ذهنیت تو قابل توجیه نباشه. سعی کن این چیزها رو یا نبینی یا اگر دیدی بهشون بخندی، اینطوری تحمل ایران بودن برات راحت تر میشه.
مرد پس از هشت سال دوری قرار است همراه پسرش به ایران باز گردد. در ژاپن ازدواج کرده و همانجا مانگدار شده و ارمغان زندگی اش یکی همین بچه هفت هشت ساله ایست که همه چیزش به زاپنی ها بیشتر میخورد تا پدرش. کجنکاوی نمی کنم که این هشت سال چه میکردی که برنگشتی. حتی تا آخر سفر اسمش را هم نپرسیدم. به من چه؟ دو نفر ادمیم که قرار است دوازده ساعتی کنار هم بنشینیم و بعد از هم جدا می شویم و دانستن نام و نشان اش تا آخر عمر به هیچ کارم نمی اید.
یک ساعتی است که از سالن ترانزیت فرودگاه کره برگشته ایم داخل هواپیما اما هنوز تمام مسافران جاگیر نشده اند. هواپیما در مسیر توکیو تا تهران همیشه اینجا هم مینشیند و مسافر می زند. میهمان داران هنوز دارند سر صندلی با مسافران چانه می زنند. انگار اینجا هم استادیوم آزادی است که برای بازی استقلال پرسپولیس دو بار ظرفیت جایگاه، بلیت فروخته باشند. روی بلیت دو جین آدم یک شماره صندلی زده اند و تا سر اینکه کی کجا بنشیند چانه بزنند یک ساعت وقت ما هدر رفته. کلی هم جر و بحث بود میان مسافرانی که یکی دو چمدان بزرگ با خودشان بالا اورده اند تا مبادا اضافه بار بخوردند. یکی نیست به اینها بگوید آخه پدر من چمدان به این بزرگی را کجای این هواپیما میخواهی جا کنی؟ این صحنه ها برای ما که چیز غریبی نیست اما خارجی های داخل هواپیما با خودشان چه فکر می کنند؟
هواپیما پت پت میکند و راه می افتد. در دلم به یاد فیلم ارتفاع پست و دیالوگ رضا شفیعی جمع که حین راه افتادن هواپیما فریاد کشید: برای سلامتی آقای راننده صلوات، صلواتی نثار روح پدر خلبان و مدیر هواپیمایی هما میکنم. توی این هواپیما که مینشینی یاد پیکان های اوراقی چهل ساله می افتی که وقتی خفه می کنند و مجبوری انها را روی سراشیبی بیندازی دنده دو تا روشن شوند، درست همین صدا را دارند. این بویینگ 747 هواپیمایی ایران ایر هم دست کمی از همان پیکان های اوراقی ندارد؛ نشان به این نشان که هم در مسیر رفت بابت نقص فنی یک ساعتی ما را در فرودگاه امام خمینی گذاشت و حالا هم که در مسیر برگشت در فرودگاه کره نشستیم برای مسافر زدن، بعد از سه ساعت داریم راه می افتیم. با خودم می گویم ما مسافران که مشتری یک بار و دو بار این هواپیماییم، خلبان و مهماندار چطور جرات می کنند داخل طیاره ای بنشینند که در دو بار سفر من دو بار بابت نقص فنی زمین گیر شده؟
مهماندار می اید گز تعارف کند تا مبادا حین پریدن فشار کسی پایین بیفتد. شیرین چهل و پنج را دارد. شکم اش چنان برامده است که به سادگی نمی تواند در راهروی میان مسافران پس و پیش بیاید و لاجرم پهلویش را به پهلوی مسافران کنار راهرو می مالد و می گذرد. مرد کنار دستم می گوید: سن استاندارد برای مهماندار زیر چهل سال است اما این بنده خدا قد پدربزرگ من سن دارد.
چشم که می دوانم میبینم سایر میهمان داران هم دست کمی از او ندارند. جالب اینکه همگی هم مرد هستند و دستکم در دو تا از این سه ویژگی مشترک اند: سبیل، سر طاس یا شکم بزرگ. البته هواپیمای ما دو میهماندار خانم هم داشت؛ یکی یک زن چشم بادامی که مثل پوست سبز روی بادام، زشت و تلخ بود و دومی زن چاقی با کفل بزرگ که عرض نیم تنه پایینی اش را سی درصد بیشتر از بالا تنه اش کرده بود. با خودم فکر میکنم اینکه زشت اند چاق اند یا عریض دخلی به کار من ندارد، نهایتش این است که قرار بوده دلم مسافر با دیدن روی خوش میهماندار باز شود که حالا نمی شود، اما خوش از کسی با این سن و سال و ترش رویی چگونه می شود یک لیوان آب خواست طوریکه از اینکه پیرمرد بنده را انی همه راه دنبال آب کشانده ای عذاب وجدان نگیری؟
![]()
شماره نوروزی هفته نامه سپید با یک هفته تاخیر به دست من رسید. اگرچه پیشتر تمام مطالبش را در سایت نشریه مرور کرده بودم اما همیشه تورق نسخه کاغذی نشریه برای من دلچسب تر از خواندن نسخه الکترونیک ان بوده.
شماره نوروزی هفته نامه جز تعداد صفحات ( 32صفحه یعنی هشت صفحه بیشتر) تفاوت های بزرگ تری نیز با شماره های معمول خود دارد. در این شماره بر خلاف روال معمول نشریه از مقالات دگم و نچسب سیاست گذاری و مدیریت و سیاست با نگاه سلامت محور، خبری نیست و جز یک سرمقاله و چند پیام نوروزی از پزشکان مجلس نشین, باقی حجم مطالب شامل بهاریه، دستچینی از روزنوشت های کوتاه و بلند چند وبلاگ نویس, چند مطلب طنز و مجموعه ای از طرح و عکس است که انصافا آن را برای مخاطب خواندنی تر و دلچسب تر کرده.
با این وجود جای مقالات خبری و تحلیلی در مرور و نقد اخبار و رخدادهای سلامت در سالی که گذشت در این شماره خالی است.با این شماره، سپید با انتشار پیوسته 145 شماره وارد چهارمین سال انتشار خود می شود که جای تبریک و خسته نباشید به گردانندگان آن و البته وبلاگ نویسانی دارد که بار اصلی در خوادنی بودن این شماره را با مطالب خود به دوش کشیده اند: ریحان. ۳۱اسفند. دکتر ایکس. جوجه انترن. هلال و ...
این هم لینک چند مطلب خواندنی این شماره از سپید به انتخاب من:چگونه در دوران طرح زنده بمانيم؟ علی مرسلی
من نمکگير خانه بهداشت شدم دکتر حمیده کریمی
هشدار پلیسی به خانم دکترهای جوان وبلاگ هلال
روز نوشتهاي يک انترن بدحال خوشحال ریحان شناسی
تاريخچه ستون کاريمديکاتور سپيد در صفحه چهلتکه دکتر میثو جوادی
ویروس کشون مهرداد صدفی







