عکس ها بد جور پای این مطلب وبلاگ کلیک و دوران جهان می نشیند:
همکارمان مي گفت : گذرمان به بيمارستان افتاد. منتظر دکتر بوديم. کودکي حدودا دو ساله را ديدم که سرتا پاي بدنش باندپيچي شده است و کنار او مردي نشسته گريه کنان بر سرش مي زند و خود را لعنت مي فرستد و مي گويد :”من احمق ؛ من نفهم و …” کنجکاو شده پيش رفته و پرسيدم چه شده است؟ گفت : من احمق ؛ ديشب داشتم با بچه ام بازي مي کردم . او را بالا پرت کردم در همين لحظه برق رفت و من ديگر او نتوانستم ببينم و اين بروز اين بچه بي گناه آمده است.













