مسعود که تبحری در نوشتن و پرداختن مطالب طنز و نغز دارد به مناسبت روز دندانپزشک این تذکره را درباره من نوشته و هدیه کرده است:
آن دندانپزشك مهربان، آن ژورناليست پرتوان، آن صاحب امتياز و مدير مسئول هوا٬ آن دبير اجرايي جشنواره ها، آن جايگاهش پشت تريبون، آن دوربين ديجيتالشNikon، آن مسئول برگزاري مسابقات ادبي، آن گرايشش به مسواك ابدي، آن دختران را جاذب، دندانپزشک کاذب، آن يگانه در ايران زمين، سيامك شايان امين، از شگفتيهاي روزگار است و اسبي پركار است.
نقل است که روزی پاشنه پا در زنخندان بیمار گذارده و انبردست در ریشه دندان دوانده و می کشید. لختی زور بزد، اثر نکرد. پس پاشنه ی پا برگرفت و انبردست کشید، بیمار نیز کشیده شد. بیش کشید، بیشتر کشیده شد. و کنونش جنب پنجره بود. پس اندیشه ای کرد و بیمار به پایین افکند و دندان در انبردست بماند. پس بیمار را دیگر دندان درد نگرفت (رحمه الله) از نهایت هاذقیت که سیامک داشت.
حکایت کنند که کخ داشت و وی را چون فراغ بالی می رسید، کک به تنبان جماعت می انداخت. روزی بر یونیت نشسته بود و گفت که مرا کسالت عارض گشته از نهایت دست در دهان آدمیزادگان کردن و خون ریختن. و آن به که این میثم در گور کنم (بی هیچ خونی) که کنونش دست کوتاه باشد و خرما بر نخیل. پس مردمان را بگفت که این میثم نیکو مردی ببود و خدایش بیامرزاد که در راه طرقبه می بود و ناکام برفت. و مردمان فغان می کردند و قاه قاه می خندید.
چون به سربازی می رفت، یاران را فراخواند از جهت وداع و ایشان را آش بداد که خود عمری به آش خوردن می شد. پس یاران را بگفت آنک کله مو بلند در برابر و آنک اشارت آن تیغ ِ تیز. پس بتراشید تراشیدنی. و یاران بریختند و تراشیدند و به طرفه العینی هرآنچه از موی و پشم و پیله و کرک و پر ببود، بریختند از نهایت دِق ِدلی. پس آینه در برابرش نهادند و دم گرفتند: کل ِ کل تاس ِ مسی، کلا رو بردن عروسی ...پس ایشان را بگفت: این همه که کردید و خواندید، پشمم نباشد ... و نبود!
و او را جز طبابت سودایی دیگر در سر است که همانا کار جورنال است. پس مشهد رها نموده و رحل اقامت در پایتخت فکند که اینجا روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و فصل نامه و سال نامه و ویژه نامه زیاد داردی و مرا در ازمنه ی دانشجویی 40 نشریه ببود از مدیری و سردبیری و نویسندگی تا الی ماشالله، و کنون آن چهل چارصد کنم به برکت دوستان که ایشان را (به طرفه ای) مقاله گیرم و در روزنامه و هفته نامه و ماهنامه و فصل نامه و سال نامه و ویژه نامه بگنجانم و باشد که کسی را اطلاع حاصل نگردد از یکی بودن مطالب در دو سه نشریه، و اگر گردد هم به ما چه مربوطی دارد که نوشته ی دوستان است و مر اعتبارشان در خواستگاری رفتن. پس نشریه از پس نشریه فتح نمود که یکی روزنامه بود و یکی هفته نامه و یکی ماهنامه و الخ و اینان همه به قلم خود و دوستان آراسته نموده و ترکشان می کرد از برای نشریه ای بهتر. و او را در تعویض جا و مکان و نشریه و آن دیگر چیز! و وبلاگ دستی بر آتش بود که نام این وبلاگ فامیل من است و نخواهم باشدش و این دیگری حسب حال منی بود که یاری نداشتم و حال که دارم و این دیگری دندانپزشک کاذب است ... و کنون که این سطور می نگارم هیچ بعید نباشد که آن نیز تعطیل کرده بباشد و رفته باشد (از پی کارش) حفظه الله ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 14:48  توسط سیامک شایان
|


