تبليغاتX
دندان پزشک کاذب - یادداشت های یواشکی یک پزشک

دندان پزشک کاذب

از وقتی شنیدم میثم یواشکی و دور از چشم همسرش وبلاگ نویسی را دوباره آغاز کرده مشتری ثابت نوشته های او شده ام. پیشتر گمان میکردم فقط بلد است است طنز بنویسد و صدای دندانپزشکان را بلند کند٬ اما گویا او وقتی میخواهد جدی بنویسد هم میتوان مطالب او را خواند و دوست داشت. متن زیر تاثیرگذارترین متن انتخاباتی است که خوانده ام. منتظر بهانه ای مثل نزدیک شدن به دور دوم انتخابات بودم که آن را در وبلاگم بگذارم تا آدم های بیشتری بخوانند: 

همیشه از اینکه آبا و اجدادم اینقدر سهل انگار بودند که اون مملکت پیشرفته به یک مملکت ضعیف و توسری خور تبدیل شد حرص می خوردم. فکر می کردم چرا مردم وقتی لیاخوف روس به دستور محمدعلی شاه مجلس رو به توپ بست ساکت نشستند. مگه اون سه شنبه لعنتی دوم تیر ۱۲۸۷ مصادف با ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶ همه مرده بودند که از مجلسشون دفاع نکردند. یا وقتی یازده مرداد ۱۲۸۸ شیخ فضل الله رو دار میزدند اونهایی که بهش رای داده بودند کجا بودند؟!خیلی چیزا واسم سواله یعنی حتی نمی دونم این اتفاقات خوب بود یا بد! ولی بهشون فکر می کنم و از دست اجدادم به خاطر اینکه در نهایت به اینجا رسوندنمون شاکی می شم.یعنی اگه واقعا اونجور در حق مدرس اجحاف شده که حتی رای خودش رو هم در انتخابات مجلس هفتم سال  ۱۳۰۷بهش ندادند هیچکس دیگه ای نمی تونسته بگه رای من کو؟ فقط خودش اعتراض کرده؟!

باز هم نمی دونم خوبه یا بده. اینکه کمتر از دو روز مونده به انتخابات یکی به مردم بگه آی مردم به فلانی ها رای بدهید و اونا باید رای بیارن! به هر حال انتخابات رو کسانی اجرا و نظارت کردند که همان شد که باید ولی به چشمای دختر دو ساله ام که نگاه می کنم ملتمسانه ازش می خوام خودش و بچه هاش منو ببخشند.برای اینکه هیچی نمی دونم. نمی تونم. گیج و مبهوت و شاکی از تاریخ ... به دور دوم فکر میکنم. باز نمی دونم باید برم و دوباره رای بدم یا بهتره که...

mohandes
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:58  توسط سیامک شایان  |