
به این نکته افتخار نمیکنم اما اعتراف میکنم از سر معذوریت مجبور شدم گزارشی از نمایشگاه کتاب را پیش از رفتن و دیدن نمایشگاه برای یکی از نشریات بنویسم، روز بعد که به نمایشگاه رفتم و با کمال تعجب دیدم در عالم واقعیت وضعیت نمایشگاه چندان تفاوتی با ذهنیت من نداشته است؛ باور نمیکنید برودید ببینید.
نمایشگاه کتاب را هم البته برای دیدن یکی از دوستان رفتم، در نهایت هم کتابی نخردیدم و دست خالی بیرون آمدم اما چند نکته در نمایشگاه امسال به نظرم جالب آمد:
- بساط اغذیه و بستنی سازمانیافته از سال پیش در گوشه جنوبی صحن اصلی مستقر شده بود اما متاسفانه خبری از سیبزمینی سرخ کرده نبود.
- چندین ون ملت را بطور رایگان میان درهای ورودی مصلا تا محل نمایشگاه جابجا می کردند. این نکته را موقع خروج از نمایشگاه فهمیدم.
- بزرگ ترین، فاخرترین و پر رفتو آمدترین غرفههای نمایشگاه متعلق به ناشران کتابهای کنکور بود. در این میان انتشارات گاج با اجرای دکور سنگینی از نمادهای تخت جمشید دست تمام رقبا را از پشت بسته بود.
- نیازی به اجابت مزاج پیش نیامد اما شنیدم از صفهای طولانی نمایشگاههای گذشته در محل سرویسهای بهداشتی خبری نبود. به نظرم این تنها نکته مثبت برگزاری نمایشگاه کتاب در محل جدید باشد.
- امسال منباب صرفهجویی برای نمایشگاه پوستری چاپ نشده بود و به چاپ بنرهای غولپیکر اکتفا شده بود.
- هر روز برای رفتن به محل کار، بدون دغدغه گیر کردن در ترافیک مقابل در نمایشگاه مثل شیر از خیابان عباسآباد میگذرم و الحمدالله تابحال در حجمهی ماشینها گرفتار نشدهام. معنی این جمله ان است که یا امسال ملت به نمایشگاه نمیآیند یا با مترو میآیند.
- جمله قصاری شنیدم به نقل از وزیر ارشاد در تاکید بر مناسب بودن مصلا برای برگزاری نمایشگاه کتاب: مصلا، نمایشگاه ماست همانطور که سیاست ما عین دیانت ماست...